درس ۷۶: اقسام سه گانه متصور از جمله ی خبریه
کلامی که صاحب کفایه میگوید که در اطلب منک الضرب، و اضرب، که اینها دو تا (جمله خبریه و انشائیه) مثل (من) و(الابتداء) هستند، شما تأمل بفرمایید میبینید که حرف بدی نیست، اینها مستعملفیهشان یکی است، مرحوم آخوند میفرماید: اصل فرق ما بین طبیعی الخبر جمله خبریه و طبیعی الانشاء جمله انشائیه تفاوت در ناحیه شرط الوضع است.
مسلک ایشان این است که ایشان إخبار را که برای او سه قسم متصور است، قسم اول از إخبار این است که همان جملهای که به او جمله خبریه گفته میشود آن جمله بعینها در مقام إنشاء هم استعمال میشود. جمله، جمله واحده است، در هیئت و ماده متحد هست. این در مقام إخبار و در مقام إنشاء استعمال میشود مثل بعت داری. بعت داری را متکلم در دو مقام میتواند بگوید: تاره در مقام إخبار میگوید، مثل اینکه فرض بفرمایید وکیل انسان با مشتری دارِ انسان در آن طرف نشستهاند صبحت میکنند تا بر اینکه معامله را در دار موکل، وکیل تمام کند، موکل هم نگاه میکند. در این صورت وکیل بعد از اینکه خانه من را به آن شخص مشتری فروخت به من اشاره میکند که بیع تمام شد. شما از من میپرسید که دارت چی شد؟ میگویم بعت داری. این در مقام اخبار است. این بعت داری در مقام اخبار وارد شده است. و اخری در مقام انشاء استعمال میشود، و آن جایی است که مشتری با خود من که مالک دار هستم با من سخن میگوید که اینقدر میخرم، به این شرط میخرم، بالاخره من دیدم خیلی طول کشید و اینها دیگر نباید مماکسه کرد گفتم بعت داری. این بعت او هم گفت قبلت. اینکه بعت داری میگویم این در مقام انشاء است. میبینید در این قسم جمله واحده است که هم در مقام اخبار استعمال میشود و هم در مقام انشاء. این یک قسم.
قسم ثانی اش در جایی است که نه، آن جملهای که در مقام انشاء استعمال میشود در هیئت مختلف است با آن جملهای که در مقام اخبار استعمال میشود. مثل اینکه فرض بفرمایید کسی به عبدش میگوید اضرب زیدا، اینکه میگوید اضرب زیدا صیغه افعل است، در مقام انشاء طلب الضرب استعمال میشود که انشاء است. و اخری میگوید اطلب منک ضرب زید و لکن اخبارا لا انشاءا، قصد اخبار دارد، طلب را قبلا کرده است، کسی میپرسد که از عبد چه خواستی تو؟ چه چیزی را به او امر کردی که قطع نظر از این کلام چه خواستی از او؟ چه امر کردی او را؟ قبلا به عمرو هم گفته بودم که زید را بزن. کسی از من میپرسد که در این زمان در این ساعت به عبدت چه ماموریتی دادهای؟ و چه چیز خواستهای از عبدت؟ میگویم اطلب منه ضرب زید یا اطلب منک ضرب زید، که این در مقام اخبار است. میبینید جملهای که در انشاء استعمال میشود اضرب است، او یک هیئتی دارد. آنی که در مقام اخبار استعمال میشود هیئت و لفظ آخر دارد مثل اطلب منک ضرب زید اخبارا لا انشاءا. این هم قسم ثانی.
قسم ثالث آن جمل خبریهای است که در آنها قصد الانشاء نمیشود، چونکه معانی آنها اموری هستند که آن امور قابل انشاء و اعتبار نیست، مثل اینکه میگویم زید لونه اسود، زید اسود اللون یا ابیض اللون و امثال ذلک اینجا دیگر این قابل انشاء نیست چونکه عناوینی هست که فقط وجود آنها منحصر است به وجود تکوینی خارجی، آنها فرد انشائی و فرد اعتباری ندارند، آنها انشاء نمیشوند. این کلام هم اینگونه است که اینکه میگوییم زید اسود اللون یا وجه زیدٍ سوادٌ اینها قابل انشاء نیستند.
نمیدانم به عبارت کفایه نگاه کردید یا نکردید، خدا رحمتش کند صاحب الکفایه ملتزم شده است در تمام این اقسام مستعملفیه شیء واحد است، چه آن جملهای که قابل انشاء نبوده باشد مضمونش چه آن جملهای که مضمونش قابل انشاء بشود که در مقام انشاء با اخبار در هیئت و لفظ مختلف بشود، مثل اضرب زیدا و اطلب منک ضرب زید، یا متحد بشود این دو جمله در مقام اخبار و انشاء به اعتباری بگوید اخبارا هم گفته میشود و انشاءً هم گفته میشود ایشان خدا رحمتش کند مدعایش این است: در تمام این موارد مستعملفیه شیء واحد است. در ناحیه مستعملفیه هیچ اختلافی نیست.
اما در فرض اول که میگویم بعت داری اخبارا او انشاءً، آنجا کلام استعمال شده است هیئت و ماده در آن نسبه البیع الی المخاطب، بیع الدار، نسبت بیع الدار یعنی ثبوت بیع الدار للمخاطب، به نسبت ثبوتی، که بیع الدار ثابت بر مخاطب هست، آن ثبوت بیع الدار للمخاطب این مدلول بعت داری هست. منتها من که میگویم بعت داری و در ذهن شما حاضر کردم ثبوت بیع الدار را به نفس خودم، غرض از این احضار دو امر میتواند بشود: یک دفعه غرضم حکایت است، آن وکیل آنجا فروخته است خانه را میخواهم او را به شما حکایت کنم، صورت را به ذهن شما حاضر کردم، غرضم این است که این صورت نسبت ثبوتیه کشف کند برای شما از آن ثبوت خارجی. این میشود اخبار که قصد الحکایه است، اُستعمل این جمله بعت داری در این ثبوت بیع الدار للمخاطب و لکن لقصد الحکایه.
و اخری نه، من ثبوت بیع الدار را، دار خودم را نسبتش را به خودم در ذهن شما حاضر میکنم به قصد اینکه این نسبت ثبوتیه تحقق و واقعیت پیدا کند که عبارت است از ایجاد و انشاء است به اعتباری که میگویم.
پس مستعملفیه در دو استعمال یکی بوده است و غرض اختلاف داشت، و آن ارادهای که اراده حکایت و اراده الانشاء است اینها خارج از موضوعله و مستعملفیه است. اینها چیست؟ اینها قید الوضع هستند. بعت داری را واضع وضع کرده است بر اینکه ثبوت بعت الدار را للمخاطب در ذهن سامع حاضر کنم آن وقتی که قصد حکایت دارم. چونکه بعت داری جمله خبریه است. بدان جهت این را در مقام انشاء استعمال کردن بغیر الوضع میشود. نه آن استعمال مجازیِ معروف که در السنه علماء ادب معروف است که لفظ موضوع یک معنایی را در معنای آخر استعمال کردن، نه، لفظ موضوع لمعنایی را در همان معنا استعمال کردهاند منتها به غیر الوضع، چونکه شرط الوضع محقق نیست. چونکه جمله، جمله خبریه است واضع در وضعش شرط کرده بود که لقصد الحکایه بوده باشد این احضارِ این معنا در ذهن سامع بر این معنا که استعمال میشود. والحمد لله رب العالمین.