درس ۷۸: عدم دخل قصد الحکایه و قصد الانشاء در موضوع له و مستعمل فیه در نظر استاد
کسی که اضرب زیدا را میگوید و استعمال میکند این را در مقام إخبار، فرض بفرمایید کسی از من پرسید، چه چیز را از عبدت امروز خواستهای که این باید انجام بدهد؟ میگویم اضرب زیدا. این اضرب زیدا باید استعمالش صحیح بشود در مقام حکایت. چرا باید صحیح بشود؟ چونکه مستعملفیه اضرب زیدا همان اطلب منه ضرب زید است. یکی است. وقتی که مستعملفیه یکی شد، اطلب منه ضرب زید که در مقام إخبار گفته میشود و إضرب زیدا که در مقام انشاء گفته میشود یکی است موضوعله و مستعملفیه. کسی که از من میپرسد امروز از عبدت چه خواستی؟ نمیگویم طلبت منه ضرب زید. نمیگویم این را. یا نگفتم که اطلب منه ضرب زید، میگویم إضرب زیدا. باید صحیح بشود. منتها به غیر الوضع است، همان حرفی که در حروف میگفتیم، منتها به غیر الوضع است. و حال اینکه اینگونه استعمالی اگر کسی این استعمال را بکند این استعمال غلط گفته میشود. سؤال میکنم، اگر موضوعله و مستعملفیه یکی است چرا غلط باشد؟ منتها بالوضع نمیشود به غیر الوضع میشود. چگونه که جمله خبریه را که بعت داری است در مقام انشاء و اخبار استعمال میشود منتها یکی بالوضع دیگری بغیر الوضع، اضرب را هم در مقام اخبار استعمال کردن باید صحیح بشود منتها بغیر الوضع. و حال آنکه اینگونه نیست.
بعد میرسیم به بقیه کلام صاحب الکفایه. چونکه این داستان مفصلی دارد.
مرحوم کمپانی قدس الله سره ایشان در حاشیه تفصیل داده است. ایشان کانّ میفرماید اینی که مرحوم آخوند گفت، مستعملفیه و موضوعله یکی است و اختلاف در ناحیه آن قصد الحکایه و قصد الانشاء است که آن قصد الحکایه و قصد الانشاء هم در موضوعله و مستعملفیه ماخوذ نیست، او در آنجایی که مثل بعت داری اخبارا و انشاءً گفته میشود صحیح است. آنجا هم اینگونه است. بعت داری چه در مقام اخبار گفته بشود چه در مقام انشاء گفته بشود در یک معنا استعمال میشود. و آن یک معنا چیست؟ آن یک معنا عبارت از این است که بیع الدار را متکلم نسبت ایجادی اش را به خودش داده است، بعت داری بکذا نسبت بیع الدار را که نسبت ایجادی است که صدوری میگوییم این نسبتش را به خودش داده است. این نسبت بیع الدار به خودش ایجادا تاره بقصد الحکایه میشود و اخری به قصد انشاء میشود، حکایت و انشاء میفرماید از شئون استعمال است، در مقام استعمال میشود که انسان وقتی که معنا را در ذهن سامع حاضر میکند، تاره غرضش حکایت است و اخری غرضش انشاء است. آن چیزی که از شئون مقام استعمال است او در موضوعله و مستعملفیه مأخوذ نمیشود. این حرف مرحوم آخوند درست.
و اما اینکه مرحوم آخوند میگوید اضرب با اطلب منک ضرب زید مترادفین است، نه، این مترادفین نیست، یعنی یک معنا مستعملفیه دارد این درست نیست. اضرب اگر حرف ایشان درست دقت بکنید دیگر آن نقض ما از بین میرود چونکه آنجا میگویند قصد الانشاء و الحکایه، و اما در این قسم که ظاهر کلام مرحوم آخوند این است که در إضرب و اطلب منک ضرب زید اینجا هم موضوعله و مستعملفیه یکی است مرحوم کمپانی هم اینگونه فهمیده از کلام صاحب الکفایه، و لکن میفرماید تحقیق اینجا این است که مستعملفیه ها دو تا است اصلا مربوط به هم نیست. در جایی که اضرب زیدا و اطلب منک ضرب زید ملاکش چیست؟ ملاکش آنجایی است که جمله خبریه با جمله انشائیه هیئتا و لفظا مختلف بوده باشد. اضرب یک هیئتی دارد، اطلب منک ضرب زید یک هیئتی دارد، اینها لفظشان دو تا است. وقتی که هیئت مختلف شد یک هیئتی برای انشاء شد یک هیئتی برای إخبار شد آنجا مستعملفیهها مختلف است. چگونه مختلف است؟
بعث تحریک شخص است نحو العمل، مرحوم کمپانی میفرماید این بعث دو سنخ فرد دارد. انسان که وادار میکند غیر را به یک عملی این دو قسم است: تاره بعث نحو العمل و تحریک نحو العمل، تحریک خارجی میشود. مثل اینکه شما از یک کسی خوش تان نمیآید در این مجلس باشد او هم پیش شما نشسته همینجور از دستش را میگیرید هل میدهید هل میدهید هل میدهید از در میاندازید بیرون. این خارج کردید او را از دار، او را بعث کردید به خارج شدن و لکن بعث، بعث تکوینی است، تحریک، تحریک خارجی است. اگر قدرت و زور داشت نمیرفت، مدام ایستادگی کرد شما میکشید تا انداختید او را بیرون. این یک بعث است. این بعث، بعث خارجی است. تحریک، تحریک خارجی است.
یک بعثی و یک تحریکی هست و آن اعتباری است تکوینی نیست، او اعتباری است، یعنی کأن آن کسی است شخصی را میگیرد او این کار میکند. آن قسم اول که ذکر شد، یعنی آنجایی که از دست زید گرفتند انداخت بیرون، کانّ این کسی که تحریک انشائی میکند و بعث انشائی میکند کانّ آن کار را میکند. سلطان جائری است یا شخصی است فرض کنید که از او ترسیده میشود از صولت و از قدرت او، او به کسی میگوید اخرج من الدار. اینکه این میگوید اخرج من الدار، این بعث است. آن طرف را که آن مخاطب است تحریک میکند و بعث میکند نحو العمل و لکن تحریک، تحریک خارجی حقیقی نیست، تحریک اعتباری است. مرحوم کمپانی میفرماید شما آن بعث حقیقی خارجی را نگاه بکنید، در بعث حقیقی خارجی ملحوظِ آن کسی که بعث را موجود میکند، آن غرض اصلیِ فاعل ماده است. بعث منظور نظرش نیست. اونی که او را ملحوظ کرده است استقلالا این است که این شخص خارج دار بشود و در خانه نباشد، این از دست او گرفتن و هل دادن این منظور نظرش نیست، ملحوظ تبعی است. آنی که ملحوظ بالاستقلال است و مقصود بالذات است او کون الشخص خارج الدار است. والحمد لله رب العالمین.