درس ۷۹: تفاوت جمله خبریه و انشائیه از نظر مرحوم کمپانی

در بعث اعتباری مولا که بعث را موجود می‌کند غرضش آن فعل عبد است به او گفته است اضرب زیدا. صدور ضرب زید از مخاطبی که هست او منظور نظرش است. یا گفته اخرج من الدار، خروج من الدار منظور نظرش است. در ما‌نحن‌فیه نظرش به بعث تبعی است. وقتی که اخرج من الدار می‌گوید یا اضرب زیدا می‌گوید، آن ماده از فاعل نظرش است. آن ماده از فاعل که با دست خروج زید یا ضرب زید او منظور نظرش است و او مستقلا منظور نظرش است. وقتی که مستقلا منظور نظرش این شد، در ما‌نحن‌فیه این بعث اعتباری که هست، بعث اعتباری نظر استقلالی به او نیست و ملحوظ استقلالی نیست، ‌وقتی که ملحوظ استقلالی نشد، پس این بعث اعتباری مطابَقی ندارد که مطابقت این بعث اعتباری با او یا لامطابقتش مأمور بشود. این اصلا بعث اعتباری که هست ملحوظ بالاستقلال نیست، ملحوظ بالتبع است.

پس در ما‌نحن‌فیه لفظ را اعمال کرده است، وقتی که اضرب زیدا می‌گوید آن بعث را استعمال کرده است در آن تحریک و در آن بعثی که آن بعث ملحوظ استقلالی نیست. ملحوظ استقلالی همان ماده است. که در ما‌نحن‌فیه آن نسبت بعثیه، آن نسبت بعثیه (که آن نسبتی را که به متکلم می‌دهیم وقتی که می‌گوید اضرب زیدا نسبت بعثیه را به متکلم می‌دهیم)، را که به متکلم می‌دهیم این ملحوظ بالاستقلال نیست؛ ملحوظ بالتبع است، بعثتک یا ابعثک للخروج من الدار یا اطلب منک خروج الدار. اینجا در ما‌نحن‌فیه این طلبی که در ما‌نحن‌فیه گفته شده است، این طلب در ما‌نحن‌فیه ملحوظ بالاستقلال است. نسبتی که این طلب دارد، آن نسبت را به خودش داده است. طلبی که در خارج واقع شده است نسبت او را به خودش داده است، که ملحوظ بالاستقلال است طلب. آن نسبت طلبی که در خارج واقع است او را نسبتش به خودش داده چونکه در مقام اخبار گفته است. بدان جهت این نسبتش را که به خودش داده است این طلب یک واقعی دارد این نسبت تاره با آن واقعش مطابق می‌شود، می‌شود خبر صدق، ربما مطابق ندارد و می‌شود غیر صدق، کذب است. فرق است ایشان در عبارت‌‌شان اینگونه هست خدا رحمتش کند، ‌و کم فرقٌ کم فرق است که آن نسبتی که نسبت بعثیه است او را به متکلم بدهیم، نسبت بعثیه را به متکلم بدهیم که مفاد اضرب است یا مفاد اخرج من الدار است، نسبت خروج را به متکلم داده‌ایم اما نسبت بعثیه‌اش را، نسبت ماده را می‌دهیم، خروج من الدار مستند به متکلم است، اما نسبت بعثیه‌اش نسبتش به متکلم داده می‌شود. وفرق است ما بین نسبت بعثیه، نسبت واقعیه که آن نسبت نسبت بعثیه است، نسبت بعثیه ماده را به متکلم بدهیم، که مفاد اضرب است چون اضرب به او وضع شده است، و ما بین اینکه بعث نسبت او را به متکلم بدهیم، نسبت بعث به ماده را به متکلم بدهیم؛ بعث به ماده‌ای که نسبت او را به متکلم بدهیم. یک وقت ماده را به متکلم نسبت می‌دهیم، آن نسبت واقعش نسبت بعثیه است، مفاد اضرب است. یک وقت این است که نسبت طلب و نسبت بعث را که ملحوظ مستقل است او را به متکلم بدهیم این می‌شود اخبار. که آن نسبتی را که به متکلم می‌دهیم به اعتبار خارجش است، در خارج واقعی دارد، با او مطابقت شد می‌شود صدق، و الا نشد می‌شود کذب.

پس خلاصه کلام مرحوم این شد: در مواردی که جمله خبریه با انشائیه لفظا و هیئتا یکی است، آنجاها مدلول و مستعمل‌فیه یکی است. و اما در جاهایی که لفظا و هیئتا دو تا شد مثل اضرب زیدا و اطلب منک ضرب زید اخبارا که اخبارا می‌گوید، نه، آنجا مدلول دو تا هست، مستعمل‌فیه دو تاست، مستعمل‌فیه در یکی واقع نسبت بعثیه است او را یک وقت به متکلم داده‌ایم در اضرب زیدا. یک وقت این است که بعث را نسبت داده‌ایم و بعث منتسب به متکلم است. این معنای اطلب منک می‌شود اخباراً.

مرحوم کمپانی ایشان فرق گذاشت ما بین الإخبار و الانشاء، آنجایی که کلام من حیث الهیئه و اللفظ اختلاف داشته باشد، مثل اینکه فرض بفرمایید در مقام الطلب و البعث (انشاءاً) می‌گوید اضرب زیدا و یکی هم در مقام الإخبار می‌گوید اطلب منک ضرب زید إخبارا، لا انشاءا. این اطلب منک ضرب زید که إخبارا می‌گوید این فرق دارد با مدلول اضرب که در مقام انشاء گفته می‌شود. در جایی که اضرب می‌گوید آن ماده را که عبارت از ضرب زید است، آن ماده را نسبت می‌دهد متکلم به خودش به واقع نسبت بعثیه، چونکه ایشان فرمود در موارد بعث اعتباری و بعث انشائی مثل موارد بعث خارجی تکوینی است. چگونه در موارد بعث تکوینی خارجی نظر به آن ماده است و لحاظ، لحاظ ماده است و به نفس البعث لحاظ استقلالی و نظر استقلالی نیست، در آن بعث انشائی هم نظر به آن ضرب زید است. آن مأمور که فعلش ضرب زید است نظر مولا بر اوست. آن ضرب زید که عبارت از ماده است او را به خودش نسبت داده است متکلم به نسبتی که آن نسبت، نسبت واقعیه بعثیه است. نسبت آن ماده را به خودش نسبت داده است. این مدلول اضرب. و اما در جایی که می‌گوید: اطلب منک ضرب زید، إخبارا می‌گوید، ‌اینجا بعث را به خودش نسبت داده است، بعث و طلب را. بعث و الطلب که معنای اسمی است آن بعث و الطلب را به خودش نسبت داده است. فکم فرقٌ ما بین اینکه ماده را متکلم به خودش نسبت بدهد به نسبت واقعیه بعثیه و ما بین اینکه بعث را به خودش نسبت بدهد، (یعنی عنوان طلب را به خودش نسبت بدهد). در اطلب منک ضرب زید آن طلب را نسبت به خودش داده است. در اضرب زیدا آن ضرب زید را نسبت به خودش داده است به نسبت واقعیه بعثیه. فکم فرقٌ ما بین اینکه متکلم شیئی را نسبت به خودش بدهد به نسبت واقعیه بعثیه و ما بین اینکه عنوان بعث را به خودش نسبت بدهد. اینها خیلی با هم فرق دارند. و لکن فرقش دقیق است به تأمل ظاهر می‌شود. این را فرمود در فرق بین جمله انشاء و خبر. ولکن کلام مرحوم کمپانی تمام نیست، چون کلام در خبر و الانشاء است، که خبر به واسطه چه خبر از انشاء جدا می‌شود ملاک آنها را می‌گردیم بعد از پیدا کردن ملاک آن ملاک داخل موضوع له و مشتمل فیه لفظ هست یا خارج است که صاحب کفایه محقق الانشاء قصد تحقق است و محقق جمله خبریه واجب است. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا