درس ۸۱: ایجادی بودن معنای انشاء و حکایی بودن معنای اخبار

یک جمله را به مناسبت ذکر کنیم حروف با هیئات هچ فرقی در وضع ندارند. چگونه حروف وضع شده بود که ‌خصوصیت در ذات آخر را بیان بکند و برای ذات آخر خصوصیت بدهد، هیئات هم اینگونه است که خصوصیتی را در مدخولش که عبارت از ماده تعبیر می‌شود خصوصیت را در معنای ماده بیان بکند. هیچ فرقی در این جهت ندارند. فرقشان در خودشان است، در وضع‌شان است، در مقام وضع است. حروف در مقام وضع لحاظشان مستقل است. وقتی که واضع می‌خواست (مِن) را وضع بکند خود (مِن) را لحاظ کرده است و گفته است وضعت لفظه (مِن)، را ولکن هیئات در مقام وضع لحاظ استقلالی نداشتند. یعنی وقتی که می‌خواست هیئت ضَرَبَ را فرض بکند، هیئت ضَرَبَ آن لحاظ مستقل نیست. بدان جهت واضع باید کار بکند یکی از دو کار را: یکی باید یک ماده‌ای را هیئت روی او بیاورد، فَعَلَ که به تمام افعال صادق است. یعنی ضَرَبَ را لحاظ بکند بگوید هیئتی که این ضَرَبَ و هر ماده‌ای که این هیئت را دارد که مثل ضَرَبَ است، وضع کردم او را به تحقق ماده، که دلالت بکند به تحقق ماده. ضَرَبَ یعنی ضرْب تحقق پیدا کرده. پس این هیئات و حروف در ناحیه معنا هیچ فرقی ندارند. اینها وضع شده‌اند برای خصوصیتی که آن خصوصیت در معنای مدخول و در معنای ماده است که آن خصوصیت را به آن معنا بدهند. فقط فرقشان در مقام وضع است که حروف مستقلا لحاظ می‌شود خود الفاظشان، و لکن هیئات چونکه هیئات هستند در ضمن ماده‌ای جعلی یا یک ماده مخصوصه‌ای که فرض کنید او و امثال او وضع بشود. و بدان جهت هست که می‌گویند که وضع در ناحیه هیئات نوعی است معنایش این است: یعنی واضع وقتی که هیئت ضَرَبَ را وضع کرده است به خصوص ضاء و راء و باء که ماده است نظر ندارد. این هیئت در ضَرَبَ و آنی که مثل ضَرَبَ است، که نوع می‌شود، آن نوع را وضع کرده، نوع آن هیئت را وضع کرده است دلالت کند به تحقق ماده. وقتی که اینگونه شد، می‌گوییم وقتی که کسی به عبدش می‌گوید إضرب، إضرب هیئت است، این هیئت داخل شده است به ضاد و راء و ‌باء، به این هیئت داخل شده است. خصوصیتی به آن ماده می‌دهد. آن خصوصیت چیست؟ که این ماده منتسب الی المتکلم است. منتها نسبتش همان نسبت بعثیه واقعیه است که مرحوم کمپانی می‌گوید. در أطلب منک ضرب زید، هیئت اَفْعَلُ یا أفْعِلُ که اطلبُ است این هیئت داخل شده به طلب، خصوصیت را باید به ماده طلب بدهد. بدان جهت آن هم دلالت می‌کند بر اینکه این طَلَبُ ضَرْبَ زیدٍ که هیئت اطلب دلالت می‌کند که این طَلَبُ ضَرْبَ زید که ماده است این منتسب به متکلم است، منتها انتسابش باید انتساب قیامی بوده باشد اگر گفتیم مراد از طلب آن طلب واقعی است، یا انتسابش انتساب صدوری بوده باشد، اگر گفتیم مراد از طلب طلب انشائی است.

پس علی هذا هیئت یک کار می‌کند، هیئت به آن مدخولش خصوصیت می‌دهد. در إِضْرْب عرض می‌کنم یا کمپانی رحمه ‌الله علیک! این فرقی که إضْرِبْ با اطلبُ دارد چونکه ضاء ‌و راء و باء در إِضْرِبْ ماده است هیئت رویش آمده، و لکن در اَطلب منک ضربَ زید آنجا ماده طلب است، طلب الضرب است، هیئت روی طلب آمده است، این اختلاف از این ناحیه ناشی شده است. این دخلی به انشائیت و خبریت ندارد. بدان جهت اگر ما از اطلب منک ضربَ زیدٍ قصد انشاء کردیم باز معنایش همان است. پس ملاک انشائیت و خبریت باید ملاکش أمْر آخر بوده باشد، و بحث در این بشود که آیا این ملاک داخل موضوع‌له و داخل مستعمل‌فیه هست یا نیست؟

این را می‌دانید، از زمان پدرهای ما آباء ما اجداد ما علماء ادب همه گفتند که انشاء معنایش ایجادی است، إخبار معنایش حکایی است و نیست. یعنی در موارد الانشاء معنا در خارج ایجاد می‌شود، و لکن در موارد الإخبار معنا معنای حکایی است، صورت ما فی الخارج بیان می‌شود، که آن صورت هم با خارج تطابقهُ تاره ولا تطابقُهُ اخری. این را می‌خواهیم حلش بکنیم ببینیم اینی که گفته‌اند آباء و ‌اجداد درست است یا نه. این کلماتی که گفته‌اند، فرق ما بین معنای حرفی و اسمی ارتکازا معلوم است، فرق ما بین معنای جمله خبری و جمله انشائی و ملاک خبری و انشائی ارتکازا معلوم است بدان جهت انشاء می‌کند می‌گوید بعت مالی بکذا یا به عبدش می‌گوید إِضْرِب، و اما در مقام الإخبار می‌گوید: بعت مالی إخبار قصد می‌کند، که وکیلم فروخت، می‌گوید بعت داری، یا فرض بفرمایید إخبار قصد می‌کند که اطلب منه، إخبارا، لا انشائا، اطلب منه ضرب زید، وجدانا جمله خبریه با جمله انشائیه ارتکازا در نفس معلوم است، کلام ما در صورت تفصیلی آن ارتکاز است که آن در ارتکاز و در مرتکز ما چیست که یک جا جمله را إخباری می‌کند یک جا انشائی می‌کند؟

اونی که در السنه مشهور است می‌گویند: إخبار للحکایه است و لکن انشاء معنایش معنای ایجادی است.

قبل از اینکه کلام مشهور معلوم بشود که کلام مشهور چیست؟ بگوییم صحیح است یا صحیح نیست، در مقام مطلبی را بیان بکنیم که بعض الاعلام بیان فرموده‌اند، معلوم می‌شود از آنجا بر اینکه حقیقت ایجاد و حکایت چیست؟

مرحوم کمپانی فرموده است بر اینکه اینی که در السنه مشهور است، جمله خبریه مدلولش ثبوت شیء لشیء است خارجا، و در موارد جمله انشائیه ایجاد المدلول است خارجا، که مشهور اینگونه گفته‌اند، این حرف امری است که لااساس له، ‌اساس صحیحی ندارد. پس مرحوم کمپانی مدعایش دو تاست: یک مدعا این است که در جمله خبریه مدلول جمله خبریه ثبوت شیء لشیء واقعا نیست. این یک مدعا. مدعای دیگر این است که در موارد انشاء ایجاد المدلول خارجا باللفظ که مشهور است که به لفظ، مدلول را خارجا ایجاد می‌کنند این هم اساسی ندارد. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا