درس ۸۲: حقیقت مدلول جمله ی خبریه
مدعای اول مرحوم کمپانی این است، که مدعای اول چرا معنای جمله خبری ثبوت شیء لشیء نباشد؟ ایشان در مانحنفیه وجوهی ذکر کرده است که بر میگردد به سه وجه:
وجه اول این است که فرموده است ربما جمله خبریه اصلا در خارج مدلولش ثبوت شیء لشیء خارجا نیست. شیء خارجی ثابت بوده باشد به شیء خارجی دیگر ربما مدلولش این نیست. مثل چه چیز؟ مثل اینکه مثلا ما میگوییم الانسان موجود، در این الانسان موجودٌ مفادش مفاد کان تامه است، مفاد کان ناقصه که نیست. ثبوت شیء لشیء خارجا مفادش مفاد کان ناقصه است، به شیء خارجی یک امر خارجی دیگر ثابت شده باشد. در مثل الانسان موجودٌ اصل این وجود ثابت به شیء خارجی نیست. مفاد کان تامه است، وجود تحقق الانسان است. در ذهن است که میگوییم انسان را از وجود تحلیل میبریم به زوج و ممکن است زوج ترکیبی است یک ماهیتی دارد یک وجود، وجود را به او حمل میکنیم. و هکذا شریک الباری ممتنع جمله خبریه است. شریک الباری ممتنع در خارج مدلولی داشته باشد معنا ندارد. یا فرض بفرمایید الانسان ممکن لا ممتنع و لا واجب، این الانسان ممکن که میگوییم اینجا ثبوت شیء لشیء نیست خارجا. دعوی اینکه جمله خبریه وضع شده باشد به ثبوت شیء لشیء خارجا و مثل این تراکیب بالعنایه و المجاز استعمال بشود این دعوایی است که یکذّبه الوجدان. وجدان میبینید نه عنایتی هست، جمله خبریه است که شریک الباری ممتنع، هیچ عنایتی و لحاظی نیست.
این در صورتی است که مراد این حضرات از ثبوت شیء لشیء مراد خارج در مقابل ذهن بوده باشد. و اما مراد از خارج موطن المناسب بوده باشد که آن موطن مناسب لکل شیء، تاره او خارج در مقابل ذهن میشود، و اخری موطن عقل میشود، این اگر مراد بوده باشد این استدلال اول ایشان تمام نیست. آنهایی هم که گفتهاند ثبوت شیء لشیء به کلام آنها میرسیم که مراد موطن یعنی خارج در مقابل ذهن است یا موطن مناسب گفتهاند.
بعد کمپانی میفرماید. درست توجه کنید کلام ایشان را! ایشان میفرماید اینکه شما میگویید جمله خبریه دلالت میکند بر ثبوت شیء لشیء خارجا، دلالت معنایش چیست؟ دلالت کشف است، کشف میکند این کلام از ثبوت شیئی لشیئی یعنی کشف از نسبت خارجیه میکند. مرادتان این است؟ ایشان میفرماید اقسام کشف منحصر است در علم و ظن، اگر گفتند زید قائم، (قرائن خارجیه نبوده باشد که یک وقت میشناسید که مثلا این دروغ میگوید کذّاب است یا صدوق است و ثقه است و خطا و دروغ نمیگوید، این قرائن را بگذارید) از یک کسی که مجهول الحال است شنیدیم زید قائم یا زید مات. ما چگونه علم پیدا میکنیم به آن نسبت خارجیه؟ چگونه ظن پیدا میکنیم؟ کدام شخص عاقل است به مجرد اینکه این را شنید که زید مات از متکلم مجهول الحال، علم پیدا بکند یا ظن پیدا بکند؟ (دلالت معنایش کشف است)، این کلام که شخص گفته که زیدٌ مات چگونه کشف کند ظنا یا کشف کند علما از آن نسبت خارجیه؟ این کشف بالوجدان نیست. پس باید مدلول این جمله خبریه و مدلول و مکشوف به جمله خبریه آن ثبوت نسبت خارجیه نبوده باشد، بلکه نسبت خارجیه یک صورتی دارد که آن صورت متدلی است در طرفین. چگونه که قیام که در خارج با زید قائم میشود، این قیام در خارج که واقع شد یک صورتی در ذهن دارد و به آن صورت آن نسبت کلامی وضع شده است، آن صورت قیام زید، نه به آن نسبت خارجیه. مرحوم کمپانی فرموده است نسبت کلامیه از قبیل تصور است، یعنی پا شدن زید را تصور کنیم و لذا آن نسبت کلامیه است آن نسبت متصوره. این تصور است، حال اینکه مدلول جمله خبریه تصدیق است.
پس بما اینکه در جمله خبریه مدلولش تصدیق است و نسبت کلامیه اگر به او وضع شده باشد او از قبیل تصور است، تصور کردیم قیام ضرب را با زید. دیگر بیشتر از او که نمیشود. این میشود تصور. کلام ما در جمله خبریه است که مدلولش تصدیق است.
پس اینها آیت این است، روی هم رفته. اینها دلیل میشود که مدلول جمله خبریه نه نسبت خارجیه است که ثبوت شیء لشیء خارجا، نه اوست.
و یک دلیل دیگر که وصف آخر است، ایشان ذکر میفرماید و دلیل آخر که وجه سومی میشود:
ایشان میفرماید کما ذکرنا وضع تعهد الواضع است که واضع متعهد میشود کلما اردتُ این معنا را به این لفظ تکلم کنم. هر وقت اراده کردم فلان معنا را به این لفظ تکلم کنم. این را میدانید وقتی که وضع تعهد شد تعهد با التزام است، انسان به امری که مقدور خودش است به او میتواند ملتزم بشود، من متعهد شوم بر اینکه بر تو علم به ثبوت خارجیه بیاید یا ظن بیاید، اینها را که من نمیتوانم متعهد بشوم چیست؟ خودت هستی که علم بیاید یا نیاید. من باید چیزی را متعهد بشوم که فعل خودم است. آن فعل خودم چیه؟ قصد الحکایه است. من میگویم هر وقت خواستم نسبت خارجیه را به تو حکایت بکنم میگویم زید قائم. این هیئت را میگویم. این مدلول جمله خبریه قصد الحکایه است. او به واسطه این جمله، جمله خبری میشود. وقتی که ما از متکلم شنیدیم که متکلم میگوید زید مات ما میتوانیم به متکلم نسبت بدهیم که متکلم اراده کرده است که بر ما تفهیم کند موت زید را خارجا. چونکه متکلم متکلمی است که در مقام تفهیم است. اما زید در خارج مرده است یا نمرده است این را نه میتوانیم علم پیدا کنیم نه نمیتوانیم ظن پیدا کنیم مگر به قرائن خارجیه. بدان جهت ایشان فرموده است که خبر که متّصف به صدق و کذب میشود این اتصاف بالذات نیست، خبر هیچ وقت صدق و کذب ندارد بالذات. چونکه مدلول خبر قصد الحکایه است، قصد همیشه هست چه دروغ بگوید چه راست بگوید، چه اشتباه بکند چه اشتباه نکند. قصد الحکایه همیشه هست. آن متعلق القصدی که حکایت است، آن حکایت است که متصف میشود به صدق تاره و به کذب اخری. والحمد لله رب العالمین.