درس ۸۴: بررسی قوالب معانی بودن الفاظ

کلام در فرق مابین مدلول جمله خبریه و انشائیه چیست؟ و میزانها چیست؟ موضوع‌له هیئت جمله خبریه آن نسبت خارجیه نیست، آن نسبت کلامیه است. نسبت کلامیه‌ای او مدلول است. برای توضیح دادن اینکه این مطلب برای شما واضح بشود یک مسأله‌ای از شما می‌پرسم:

یک کسی آمد پیش شمای قاضی، آنجا ادعا کرد بر اینکه یا قاضی! زید این پدر من را کشته است، من از او قصاص می‌خواهم یا دیه می‌خواهم، قاضی که شما هستید می‌پرسید دلیل شما چیست بینه یا شاهدی دارید؟ می‌گوید من بینه و شاهد دارم. چیست بینه‌تان آن شاهد را بیاور. از جیبش یک عکس در آورد. شما در آن عکس دیدید که زید ایستاده است در دستش خنجر یا تفنگ یا فرض کنید مسلسل، پدر آن شخص هم افتاده است آنجا در خونش غلطان است. می‌گوید این دلیل من، ببین عکسش را برداشتم فوری آوردم آقای قاضی پیش شما. شما چگونه حکم می‌کنید آنجا؟ این دعوی کرد بر اینکه این زید پدر من را کشته است این هم که موقع کشتن عکس برداشته‌ام این هم عکسش است، قصاص می‌خواهم یا دیه می‌خواهم. شما چه می‌گویید؟ شما می‌گویید این بدرد نمی‌خورد، بدرد قاضی این صورت نمی‌خورد، بلکه این صورت صورت جعلی است. یک کسی فرض کنید زید در دستش تفنگ بوده عکس برداشته، پدر تو هم آن وقتی که مقتول بود یک کسی دیگری کشته بود یا تو خودت کشته بودی توی مدعی، از آن هم عکس برداشتی، این دو تا را به همدیگر جفت کردی از این دو تا که جفت کردی یک عکسی برداشتی آمدی به من ادعا می‌کنی که زید پدر من را کشته. این را که گفتید او چه می‌گوید؟ قسم می‌خورد، لا و الله، قسم بالله نه اینگونه نیست که جعلی باشد این عکس بلکه خودم برداشتم. او که این صورت را به شما نشان داد این صورت از چه حکایت می‌کند؟ ‌حکایتی دارد یا حکایتی اصلا ندارد؟ ذی الصورتی دارد یا ندارد؟ این ذاتا صورت است، اینی که به شما نشان داده ذاتا مرآه است. ذاتا مرآه است و صورتی است، و لکن حقیقتا ذی الصوره در خارج داشته باشد برای شما علم حاصل نمی‌شود. چرا؟ چونکه ممکن است این صورت ساختگی بوده باشد جعلی بوده باشد.

ما حرف‌مان این است: می‌گوییم وقتی متکلم تکلم می‌کند در جمله خبریه، آن صورت ما فی الخارج است. آن صورت ما فی الخارج یعنی نسبت خارجیه‌ای که ثبوت شیء لشیء است، تمام آنی که در خارج هست تمام آن نسب ‌هایی واقعی که در خارج هست که از او تعبیر می‌کنیم به ملابسات عرض و فعل، تمامی اینها عند النفس صورت دارد. وقتی که عند النفس صورت دارد، ‌الفاظ وجود لفظی آن صور هستند که در نفس است، وجود لفظی همان صور هستند. آن صورتی که در نفس موجود است که نفس از خارج بر می‌دارد او ذاتا صورت است. مثل آن عکسی که گفتم ذاتا صورت است، ذاتا مرآه است. این صور هم بذواتها مرآه هستند، و لکن الفاظ که وضع شده است در مقابل این صور وضع شده است. آن صورتی که در مقابل هیئت جمله خبریه وضع شده است، آن صورت در نفس، متدلی در طرفینش هست، آن صورت استقلالیت ندارد در نفس. چگونه در معنای حرفی گفتیم معنای حرفی خصوصیتی است که متدلی به معنای غیر است، ‌خودش نفسیت ندارد در نفس، در عالم معنا، اینجا هم این نسبتی که این نسبت، نسبت مدلول کلام می‌گوییم، این نسبت کلامیه‌ای که هست که معنای هیئت و موضوع‌له هیئت است در نفس استقلالیت ندارد، متدلیِ در اطرافش هست.

بدان جهت وقتی که من گفتم زید مرد، صورتی را در ذهن شما موجود کرده‌ام، موتی که مستند به زید است به استناد تحققی، به استناد تحققی نه ترقبی، مات زید گفتم، مات زید وقتی که گفتم آن استناد خارجی موت به زید به استناد تحققی که در خارج هست صورت او را در ذهن شما حاضر کردم. وقتی که صورتش را حاضر کردم این صورت در آن صورت که عکس بود در او احتمال داشت که ساختگی باشد. این صورتی هم که هست این من در آوردی این متکلم بوده باشد و الا در خارج زید نمرده باشد. من این را این صورت را در ذهن شما حاضر کردم و داعی من هم در حاضر کردن در ذهن شما که باید یک غرضی داشته باشم داعی من هم این است که شما آن موت واقعی بر شما محرز بشود، نشان داده بشود آن موت واقعی زید، یعنی تحقق موت زید به شما نشان داده بشود، غرضم هم این است این ممکن است با آن ذی الصوره در خارج تطابق داشته باشد ممکن است تطابق نداشته باشد. مدلول هیئت آن نسبت کلامیه است که متدلی در طرفین است و ذاتا او صورت است، یعنی جمله بموادها و هیئاتها ذاتا صورت ما فی الخارج هستند. الفاظ وضع شده است من که می‌گویم مات زیدٌ موت در معنای مردن وضع شده است، نه عنوان صورت بلکه واقع صورت. موت به اونی که به حمل شایع صورت موت است به او وضع شده است، زید هم به آن زید وضع شده است. مات که هیئت دارد و اسنادش به زید داده شده است، به او گفته شده است این هیئت، این هم دلالت می‌کند موت نسبتش به زید به حسب خارج نسبت تحققی است، صورت این را در ذهن شما موجود کردم. این صورت می‌بینید الفاظ قوالب معانی است. زیدٌ ماتی وجود لفظی آن صورت است، آن صورت به قید کونها فی النفس وضع نشده است. در وضع الفاظ حتی در معانی اسمی، معانی اسمی هم در نفس لحاظ می‌شود، از لحاظش صرف نظر شده است از وجود در نفسش، به ذوات آن معانی وضع شده است و لکن حقیقتا در نفس هستند صور در نفس هستند. به ذات آنها وضع شده است. بدان جهت این هیئت و ماده مدلولش آن صورتی است که آن صورت به حمل شایع صورت است و ذاتا مرآه است یعنی نشان دهنده خارج است. من که زید مات گفتم این صورت به ذهن شما می‌آید. آن صورت خودش ذاتا چونکه صورت است و صورت ما فی الخارج است ذاتا، شما اگر من را شخص مطمئن صادق اللهجه‌ای بدانید علم پیدا می‌کنید که ذی الصوره هم هست. و لکن آن علم شما یا ظن شما مدلول الفاظ من، (یعنی مدلول استعمالی مراد مدلول استعمالی است)، مدلول استعمالی یعنی مستعمل‌فیه و موضوع‌له این جمله نیست. ایشان که فرمود جمله خبریه از قبیل تصدیق است و حال اینکه این مدلول استعمالی از قبیل تصور است و این نمی‌تواند موضوع‌له بشود، اینجا مثل اینکه کم لطفی شده است. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا