درس ۸۷: تفاوت ماهوی حقیقت انشاء و حقیقت اخبار
حقیقت انشاء با حقیقت إخبار این است: در موارد الإخبار قصد الحکایه عن ثبوت الشیء بود و لکن در موارد انشاء ابراز الشیء است. شیء را به معرض ظهور رساندن است. پس علی هذا، جمله انشائیه وضع شده است به ابراز. مثلا در موارد اضرب که مولا به عبدش اضرب میگوید، ضرب را در عهده عبد اعتبار میکند که این ضرب در عهده تو ای عبد است. او را مولا ابراز میکند به چه چیز؟ به اینکه میگوید: اضرب زیدا. و روی این اصل است که در روایات وارده شده است (الصلاه دِینٌ). چونکه حقیقت طلب یعنی استعمال صیغه افعل (که عبارت است از یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه) حقیقتش این است که مولا فعل را اعتبار میکند در عهده عبد، عینا، و او را اظهار میکند به صیغه افعل یا به غیر صیغه افعل؛ هر چه بوده باشد.
پس متحصل این میشود که انشاء حقیقتش ابراز الشیء است، یعنی آن شیئی که شیء اعتباری است، و لکن إخبار قصد الحکایه عن ثبوت شیء است، و با این گفتار جمله انشائیه از جمله خبریه جدا میشود. پس متحصل از فرمایش مرحوم کمپانی این است که در مواردی که انشاء محقق میشود آنجا فقط ابراز است؛ ایجاد باللفظ نیست، ما هو معتبرٌ و ما هو متحققٌ به حسب اعتبار النفس او را ابراز میکند. این میشود امر انشائی.
روی این بیانی که عرض میکنم، مرحوم نائینی در عباراتش تعبیر داده که فرموده بود: لفظ کالآله است، سبب نیست، مثل نار موجد حرارت است، لفظ نمیتواند معنای اعتباری را موجود بکند، این معنای غیر معقول است. بدان جهت ایشان فرموده است که این لفظ را گفتن، مثل کلید آن قفل میماند. چگونه با کلید قفل را باز میکنند، این کلید آلت است، کأنّ این لفظ هم آلت آن تحقق ملکیت است، آلت است، نه اینکه این لفظ موجد آن ملکیت است و الا معنا ندارد. سؤال میکنم از مرحوم نائینی(ره) وقتی که لفظ آلت شد، این هم معنای معقولی نیست، این لفظ چه آلتی است؟ شارع باید ملکیت را اعتبار و اگر ملکیت را اعتبار کرد، ملکیت شرعی است، اعتبار نکرده، ملکیت اصلاً نیست. ولو لفظ فعل نفس من است و من هم اعتبار کردم ولکن با لفظ ملکیت حاصل نمیشود.
اینکه مرحوم آخوند هم در بعضی کلماتش در حاشیه رسائل دارد که لفظ کالآله است لفظ نه کالآله است نه آلت است، نه سبب است، هیچکدام نیست. اینها امور اعتباریه هستند که به اعتبار نفس تحقق پیدا میکنند. منتها ابرازش بالاستعمال و الاتیان باللفظ میشود.
من دو مثال در مورد جمله انشائیه ذکر میکنم، این دو تا مثال اگر فرقشان معلوم بشود که فرقشان چیست، معلوم میشود که کلام مرحوم نائینی را میتوانیم قبول کنیم یا نمیتوانیم قبول کنیم.
در بعض امور اذن معتبر است. تا مادامی که اذن نبوده باشد آن امری که در خارج موجود میشود آن امر صحیح نیست. مثل چه چیز؟ شما بردارید فرش من را به ثمنی بفروشید. من تا مادامی که اذن در بیع ندادم به شما، بیع شما بیع فضولی است. اگر فروختید بیع تان بیع فضولی است، اگر اذن داده باشم که بله، شما ماذون هستید که این فرش من را بفروشید شما بعد فروختید این توکیل در بیع است، بیع شما بیع من حساب میشود. اگر فروختید میگویند فلان کسی فرشش را فروخت. اینکه اذن معتبر است عنوان اذن با عنوان رضا چه فرقی دارد؟ أُفرض این فرشی که قیمت سوقیهاش بیست تومان بیشتر نیست، آن فرش مال من است او را فروختید به چهل هزار تومان. اگر من بشونم این بیع شما را، کلاهم را به آسمان میاندازم که به به عجب فروخته است عجب پولی گیرمان آمد. رضا دارم در نفس، اما نه با من صحبتی قبلا کردهاید نه الان کردهاید، بدون خبر فرش را برداشتید فروختید. از شما میپرسیم این بیع، فضولی است یا بیع فضولی نیست؟ این شخص این فرش را فروخته به چهل هزار تومان خودش هم میداند که مالک فرش راضی است قلبا، مالک فرش هم میداند قلبا راضی است. این بیع، بیع فضولی است یا نه؟ گفتیم در بحث بیع، به این بیع، بیع فضولی است. چرا؟ چونکه این بیع مستند به مالک نیست، میگوید تو فروختی بیخود فروختی من کی گفته بودم به تو بفروش؟ عرفا صدق نمیکند که باع فلانٌ آن فراشش را، متاعش را، صدق نمیکند، میگویند کی او فروخته است؟ آن کس از پیش خودش برداشته فروخته. راضی است، راضی باشد اما آن شخص نفروخته.
فرق است ما بین رضا و اذن. رضا آن طیب نفس باطنی و ابتهاج النفس است به شیئی. رضا اوست، و لکن اذن به مجرد الرضا گفته نمیشود، به مجرد رضا باطنی و ابتهاج النفس به شیئی به او اذن گفته نمیشود. اذن باید اظهار بشود. اگر آن رضای باطنی اظهار شد، آن وقت عنوان اذن بر او منطبق میشود. خب اگر آن شخص آمد به من گفت بر اینکه، شما راضی هستی این فرش شما را من بفروشم به چهل هزار تومان؟ گفتم بله أنا راضٍ. وقتی که گفتم این را او رفت فروخت، وقتی که فروخت آمد گفت فرش را فروختم، من نمیتوانم اباء بکنم. میگوید که خودت به من اذان دادی، خودت گفتی راضی هستم. رضای باطنی اگر اظهار شد اسمش اذن است. انسان اظهار که کرد این اذن معنای انشائی دارد. معنایش این است که اگر آن رضا اظهار شد و ابراز شد اذن است و لو ابتهاج هم نبوده باشد در باطن، همین که این اظهار کرد که من راضی هستم به همان اظهار عنوان اذن اطلاق میشود.
والحمد لله رب العالمین.