درس ۸۸: فرق بین رضا و اذن در ذیل مبحث تفاوت جمله خبریه و انشائیه
فرق ما بین رضا و اذن این است که رضا امر واقعی است. بدان جهت شما اگر در مال کسی علم پیدا کردید که آن شخص راضی است به تصرف شما، میتوانید تصرف کنید. چرا؟ چونکه در موضوع جواز التصرف در مال الغیر آن طیب نفس واقعی معتبر است، لایحل مال امرأء مسلم الا بطیبه نفسه. خودش چیزی نگفته و لکن میدانید طیب نفس دارد، میتوانید تصرف کنید، اما اگر میدانید که او راضی نیست، و لکن خجالتا و از روی خجالت گفت که راضی هستم، اگر میدانید که راضی نیست نمیتوانید تصرف کنید. چرا؟ چونکه موضوع جواز تصرف در مال الغیر طیب نفس است و حکم دائر مدار طیب نفس است، اذن مدخیلتی ندارد. و اما به خلاف معاملات که انسان مال کسی را بفروشد، او دائر مدار اذن است. وقتی که اذن داد بیع صحیح میشود. وقتی که اذن داد، اذن همان ابراز الرضا است. حضرات همه میگویند، میگویند، اذن از امور انشائیه است. معنایش چیست؟ معنایش این است که این ابراز و اظهار مدخلیت دارد در صدق عنوان اذن. هر جا که عنوان اذن معتبر بوده باشد در هر موردی آنجا رضا بدرد نمیخورد، باید اذن باشد.
این اذن، امر انشائی است، بگویم اذنتُ، بگویم رضیتُ این امر انشائی است. و اما بعتُ بگویم که مال را به تو فرختم او هم انشاء است، مال را به تو فرختم او هم امر انشائی است. این دو تا فرقش با همدیگر چیست؟ اذنتُ که اذن دادم او هم انشاء است، بعتُ آن هم انشاء است. اینها فرقشان کجاست؟ فرقشان این است: در بعتُ آن چیزی که طرف نسبت است که بیع است آن ملکیت است، (بیع همان ملکیت شیئی برای شخصی در مقابل ثمن است)، این ملکیت که ماخوذ در معنای بیع است، خود ملکیت امر اعتباری است، یعنی امر حقیقی نیست. به خلاف در باب رضا و اذن. در باب اذن آن چیزی که معتبر بود او عبارت از امر حقیقی بود که طیب نفس است، او موجود حقیقی است. آن موجود حقیقی وقتی که اظهار و ابراز شد اسمش را میگویند اذن. و لکن به خلاف در باب بعتُ انشائی. خود آن ملکیت خودش امر اعتباری است، بدون اعتبار، ملکیت نمیشود. وجود حقیقی ملکیت ندارد. این یک چیز واضحی است. این ملکیت امر اعتباری است و لکن این ملکیتی را که انسان اعتبار کرد که فرش من ملک فلانی بوده باشد در مقابل ثمن، به این ملکیت کی عنوان بیع منطبق میشود؟ عنوان بیع به این ملکیتی که خود عاقد اعتبار کرده این ملکیت، به لفظ موجود نشده کما اینکه گفتیم، این خود اعتبار عاقد است، این ملکیتی که عاقد اعتبار کرد برای طرف در مقابل ثمن، کی به این ملکیت عنوان بیع منطبق میشود؟ تا مادامی که اظهار نکند عنوان بیع منطبق نمیشود. من در نفسم اعتبار کردم که این فرش من ملک فلانی باشد در مقابل ثمن، اتفاقا اتفاق است، آن دیگری هم که رفیق من است او هم در نفسش اعتبار کرده بود که من مالک بشوم فرش فلانی در مقابل فلان ثمن، بیع محقق میشود؟ عنوان بیع منطبق نمیشود. به مجرد اعتبار نفسانی بیع نمیشود، بیع مثل عنوان الاذن است، باید اظهار بشود. وقتی که گفتم ملّکتک المال، ابراز کردم، یا وقتی که گفتم بعتُک المال، عنوان بیع منطبق میشود. آن وقت میگویند که باع فلان ماله، به مجرد اعتبار نفسانی نمیگویند.
پس در بیع دو تا امرِ اعتباری است: یک امر اعتباری همان ملکیت است، یکی هم انطباق عنوان بیع که بیع بر چه چیز عند العرف اسم است، عند العقلاء بیع اسم چیست؟ مجرد اعتبار نفسانی است یا اعتبار نفسانی مع الابراز؟ بلااشکال اسم است بر اعتبار نفسانی مع الابراز. چگونه اذن اسم بود بر آن طیب نفس مع الابراز یا به ابراز طیب نفس، بیع هم اینگونه اسم است به آن ملکیت اعتباریه که مع الابراز است و ابراز شده است.
عرض میکنیم اینکه مشهور گفتهاند در انشائیات ایجاد میشود، مرادشان ملکیت نیست، مرادشان آن عنوانی است که آن عنوان بدون ابراز محقق نمیشود. بدون ابراز یعنی به مجرد اعتبار نفسانی منطبق نمیشود. شما ببینید کسی میخواهد خبر بدهد از رضای باطنی اش، سؤال میکند رفیقش از او تو طیب نفس داری که من این غذای شما را بخورم یا نه؟ شخص میگوید من طیب نفس و الله دارم. غرضش إخبار از طیب نفس است، رضیتُ میگوید در مقام إخبار. یک کسی هم میگوید رضیتُ در مقام انشاء (که اذن معتبر است) مثل اینکه در بیع مال من، اذن معتبر است، کسی به من میگوید که رضا داری این فرش تو را من بفروشم؟ میگوید رضیتُ. یا گفت فرش تو را فروختهام به فلان قیمت، تو راضی هستی یا نه؟ میگویم رضیتُ، قصدم اجازه است، اجازه و اذن اینها امور انشائیه هستند. در استعمال رضیتُ إخباری و رضیتُ انشائی چه فرقی وجود دارد؟ در رضیتُ إخباری چیزی که قبلا موجود هست غرض من این است که او را برای سامعم ارائه بدهم، آن طیب نفسی که در نفس من معتبر است او را بر آن سامع من ارائه بدهم. چرا ارائه میدهم؟ به جهت این است که قصد دارم او کشف بشود برایش. این میشود إخبار. و اما در جایی که رضیتُ انشائی میگویم طیب نفسم را ارائه میدهم، اما قصدم این است که عنوان اذن محقق بشود. قصدم این است که این اذنی که معتبر است در بیع مال من، این وکالتی که معتبر است در بیع مال من، آن وکالت موجود بشود. عنوان وکالت، به لفظ موجود میشود، چونکه تا مادامی که ابراز نشود وکالت صدق نمیکند. مادامی که ابراز نشود اذن صدق نمیکند. والحمد لله رب العالمین.