درس ۹۲: قصد حکایت، مقوم معنای اخباری

اینکه می‌گوید یعید صلاته، از امام (علیه السلام) سؤال می‌کند من صلی بغیر طهور، امام علیه السلام می‌فرماید یعید صلاته، جمله، ‌جمله خبریه است، ‌معنایش این است که صلاتش را اعاده خواهد کرد، اخبار است، خود مرحوم آخوند هم گفته، و لکن غرض انکشاف واقع نیست، غرض از این تحمیل است که عنوان تحمیل و عنوان طلب الاعاده این محقق بشود. این می‌شود انشاء. منتها انشاء‌ به جمله خبریه است. غرضش این نیست که واقع منکشف بشود. ملاک آنی که خبر را خبر می‌کند قصد متکلم است حکایت را. حکایت یعنی چه؟ ‌یعنی آنی که در واقع ثبوت دارد یا ثبوت پیدا خواهد شد قطع نظر از این ابراز، او را منکشف کند، آن منکشف بشود. این می‌شود اخبار. و هر وقت غرضش این بود که آن عنوانی که قبل ذلک محقق نیست به این ابراز آن عنوان محقق بشود، او می‌شود انشاء. عنوان بیع به این اعتبار قبل ذلک منطبق نیست. عنوان نداء به آن چیزی که در نفس اشتیاق دارد به توجه فلانی هست، او، ‌نداء نمی‌شود.

این فرقی نمی‌کند کسی بگوید ندائی فلانا یا بگوید یا فلان، فرقی نمی‌شود. اگر غرض این شخصی، ‌این است که عنوان نداء ‌محقق بشود به این ابراز، این، انشاء است. ما لی انادیک خودش نداء است. چه یا بگوید چه انادی که به آن جمله فعلیه بگوید. ملاک، آن غرض است. غرض و مقصد اگر انکشاف ذی الصوره بشود که می‌خواهد ذی الصوره به مخاطب و به سامع ابراز بشود، یا هر کسی که این کلام به او می‌رسد خود این کلام یا نقل این کلام فرقی نمی‌کند، منکشف بشود صورتش، آن ذی الصورتی که قطع نظر از این ابراز محقق است این مصحح اخبار است. و اونی که عنوان به این ابراز محقق بشود این انشاء است. شما برگردید اگر یک ملاکی غیر از این پیدا کردید ما هم از شما قبول می‌کنیم. این ملاک همین است.

اینکه مشهور هم می‌گویند که در انشاء ایجاد می‌شود، اگر مرادشان ایجاد عناوین است به آن بیانی که گفتیم، عناوینی که مقوم ابراز است، امر صحیحی هست. اگر بخواهند بگویند که آن ملکیت کما اینکه بعض کلام مشهور هم اینگونه است که عقد را سبب می‌دانند، ملکیت را مسبب می‌دانند به بعت گفتن آن ملکیت که امر اعتباری است، او موجود می‌شود که مسبب است او باشد، آن حرف غلطی است، چونکه آن ملکیت اگر مال عقلاء و شرع است مربوط به این شخص عاقد نیست. اگر ملکیت مال اعتبار این است که این قبل از این ابراز، آن را اعتبار کرده است، او را ابراز می‌کند می‌گوید ملکتک کتابی هذا بکذا، منتها قصدش از ابراز تحقق عنوان بیع است. آنی که ما می‌خواستیم عرض بکنیم حاصلش این است.

یک نکته است غافل نباشید. ما نمی‌خواهیم بگوییم دو کلام هر دو، مدلولش همین است. یعنی کسی بگوید بر اینکه اضرب زیدا و کس دیگر بگوید اطلب منک ضرب زید انشائا، هر دو مدلول استعمالی ‌شان از تمام جهات یکی است، ‌ما اینگونه ادعایی نداشتیم و نداریم. ما می‌گوییم اینها در یک چیز شریک هم هستند، و آن این است: آن کسی که می‌گوید اطلب منک ضرب زید و آن کسی که می‌گوید اضرب هر دو غرض‌ شان از این ابراز تحمیل طرف نحو الفعل است. ربنا لاتحمّلنا ما لاطاقه لنا، یعنی امر نکن، ‌امر شارع تحمیل است، بعث است، ‌طلب است. این عنوان طلبی که هست هر دو قصدشان از ابراز، عنوان تحقق امر و فرمان است، عنوان بعث است، ‌عنوان تحمیل است. هر دو قصدشان این است. در این جهت شریک هستند. و اما اینکه در سائر مدلولات با همدیگر یکسان هستند که مترادفین بشوند ما این را ادعا نکردیم. چرا؟ چونکه در یکی هیئت داخل شده است به ضرب، گفته إضرب، آنجا هیئت داخل به ضرب شده است، هیئت گفتیم سابقا معنای حرفی دارد. معنایش این است که اضرب یعنی ضرب منتسب به توی مخاطب است به آن انتساب تحمیلی. و اما وقتی که گفت اطلب منک الضرب، ‌آنجا هیئت داخل عنوان طلب شده است، طلب عنوان اسمی است، مدلول هیئت این است که آن عنوان طلب الضرب منتسب به من است، منتها این انتساب به داعی تحقق الطلب است. آنجا هم آن انتساب که ضرب به تو منتسب است به انتساب بعثی، ‌تحمیلی، غرض عنوان تحقق الطلب بود. در این جهت شریک هستند، نه اینکه مدلول‌ها در تمام جهات یکی هستند تا کسی نقض بفرماید که آنجا فرق است بین این انشاء با آن انشاء. بله ما می‌گوییم ‌در انشائیت فرقی ندارند، در ملاک انشائیت فرقی ندارند در مورد سائر مدلولها با همدیگر فرقی دارند.

هذا تمام کلامنا بود در اخبار و انشاء. علی الظاهر چیزی باقی نگذاشتیم که ملاک شبهه بوده باشد.

بعد باز می‌رسیم به کلام صاحب کفایه. صاحب کفایه آن حربه‌ای که در معنای اسمی و حرفی گفتند که: فرمود بر اینکه معنای اسمی و حرفی یکی است، ‌تفاوت اینها در موضوع‌له و مستعمل‌فیه نیست، فقط تفاوت اینها در کیفیه ‌الوضع و در نحوه وضع است، می‌فرماید این فرضد شد بعید نیست، در إخبار و انشاء هم بگوییم: یک جهت را هم بگویم: جملی که آنها هیئات دارند، آنها وضع شده‌اند به آنجایی که صورت شیئی را احضار بکند و شیئی را ابراز بکند به قصد تحقق العنوان، بعضی از هیئت‌ها اصلا به این وضع شده است، او در وضعش دخیل است و در وضعش اخذ شده است. مثل إضرب. إضرب وضع شده است آنجایی که نفس الضرب را نسبت می‌دهد به طرف به قصد تحقق عنوان الطلب، طلبِ مطلق کما فی موارد الامر یا طلب بشرط رضای طرف که در موارد التماس و سؤال اینجور است. همان اضرب که در موارد سؤال گفته می‌شود و التماس گفته می‌شود، همان اضرب را در موارد امر هم در همان معنا استعمال می‌کند، منتها یکی مشروط است، در موارد التماس و سؤال مشروط است به رضای طرف که طرف متعهد بشود قبول بکند این فعل را، و لکن در موارد امر اینطور نیست. طلب، طلب مطلق است، طلب که می‌کند مشروط به قبول طرف نیست، می‌گوید که اگر نیاوری پدرت را در می‌آورم یا در اینجا یا در آخرت. او می‌شود امر.

بدان جهت اگر شخصی بود و لو رتبتاً هم عالی نیست، دانی است و لکن از دستش شرش می‌آید که برساند به انسان، اگر از کسی چیزی خواست، اطلاق امر به طلبش می‌کند می‌گوید آمرک بکذا. این خصوصیات بماند برای بعد. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا