درس ۹۶: بحث در باره احتیاج مجازات در وضع شخصی یا نوعی
کلام در اسماء الاشاره بود. مرحوم آخوند ملتزم شد، لفظ هذا وضع شده است بر عنوان مفرد مذکر و لکن در وضعش شرط شده است که وقتی که لفظ هذا را در مفرد مذکر استعمال میکنید به آن مفرد مذکر یک اشاره خارجیه بشود عند الاستعمال. و لفظ انت وضع شده است به آن معنای لفظ مخاطب، به آن معنا وضع شده است، یعنی به مفرد مذکری وضع شده است که به آن مفرد مذکر یک تخاطبی بشود عند الاستعمال. و فرمود مثل معانی حروف و اسماء که وضعشان شرط داشت، اینجا هم حروف اشاره وضعشان شرط دارد و ان اشاره خارجیه است هنگام استعمال.
استاد میفرماید: فرمایش مرحوم آخوند دو اشکال دارد:
اشکال اولی این بود: مانحنفیه که اشاره و تخاطب است، به لحاظ آلی و استقلالی قیاس نمیشود، حیث اینکه استعمال مقومش لحاظ است، استعمال بدون لحاظ ممکن نیست، در حروف اشاره باید وضع را طوری قرار دهد که به آن معنا اشاره بشود، باید این را قید کند در ناحیه مستعملفیه و در ناحیه موضوعله.
یعنی واضع بگوید آن مفرد مذکری که به او اشاره خارجیه میشود، لفظ هذا را به او وضع کردم، و در آن مفرد مذکری که به او اشاره میشود به او وضع کردم لفظ هذا را.
اشکال دومی در مقام این است: گفتهاند بالضروره و الوجدان اگر کسی لفظ هذا بگوید و شخص دیگر، بگوید المفرد المذکر المشار الیه یا المفرد المذکر الذی تعلق به الاشاره، در این صورت لفظ هذا با لفظ المفرد المذکر المشار الیه یا المفرد المذکر الذی تعلق به الاشاره مترادفین نیستند، این لفظ با لفظ هذا مترادفین نیستند بالضروره. پس معلوم میشود نه لفظ هذا به المفرد المذکر المطلق وضع شده است نه به المفرد المذکر الذی تعلق به الاشاره نه به او وضع شده است. ما از این دو لفظ یک معنا نمیفهمیم و هر کس بگوید یک معنا میفهمم دروغ میگوید، شما هم میدانید دروغ میگوید. یک معنا فهمیده نمیشود.
مرحوم کمپانی میفرماید فرق ما بین معنای لفظ هذا که در او اشاره است و ما بین المفرد المذکر که به او اشاره میشود، یکی واقع الربط و دیگری عنوان الربط است، استاد میفرماید این حرف حسابی است. المفرد المذکر المشار الیه این، عنوان است، هذا به عنوان، وضع نشده است، بلکه وضع شده است بر واقع، یعنی هذا وضع شده است به واقع معنون المفرد المذکر، که به او اشاره ایجاد میشود به استعمال. به استعمال اشاره به او ایجاد میشود. کما اینکه انت با لفظ المخاطب، مترادفین نیستند. یک کسی دهانش را باز کرد گفت انت، یک کسی هم دهانش را باز کرد المخاطب. بالضروره از اینها یک معنا به ذهن نمیآید. المخاطب عنوان است بر مخاطبها، نه مصداق مخاطبها، عنوان المخاطب آنی که معنای لفظ المخاطب است، عنوان است در مقابل عنوان الغائب. و لکن انت اسم است به آن چیزی که عنوان مفرد مذکر منطبق میشود که با آن استعمال تخاطب ایجاد میشود. انت، متضمن معنای حرفی است که به استعمال او ایجاد معنای تخاطب میشود.
کم فرقٌ ما بین اینکه لفظی به عنوان وضع بشود و لفظی به واقع او وضع بشود. آن چیزی که در اسماء اشاره است وضع به واقع است. ما اگر از شما بپرسیم ما یصدق علیه المفرد المذکر که با او اشاره هم محقق است، به او چه میگویند؟ چه چیزی اطلاق میکنند؟ میگویید هذا اطلاق میکنند. این صحیح است. و اما عنوان المفرد المذکر المشار الیه که عنوان عام است لفظ هذا به او اطلاق بشود باید در این شعر صحیح بشود که بجای بذا لمفرد مذکر أشر بگوید بذا أشر الی ذا، چونکه ذا اگر معنایش عین معنای عنوانی بوده باشد یعنی معنای هذا عین معنای المفرد المذکر بوده باشد که مرحوم آخوند میگوید، باید در این شعر بگوییم بذا الی ذا أشر، صحیح بشود. چونکه ذا هم معنایش المفرد المذکر است بنابر مسلک آخوند(ره)، مرحوم آخوند میگوید: هذا با المفرد المذکر مترادفین هستند. اگر حرف مرحوم آخوند درست باشد باید بجای بذا الی مفرد مذکر أشر بگوییم که بذا الی ذا أشر، باید صحیح بشود، چون این ذا با المفرد المذکر مترادفین هستند. بنابر قول مرحوم آخوند، حال آنکه این حرف صحیح نیست، سرش چیست؟ چونکه ذا به عنوان مفرد مذکر وضع نشده است. ذا به آنی که یصدق علیه العنوان المفرد المذکر که اشاره خارجیه موجود میشود با استعمال، به او وضع شده است. وضع شده است للاشاره. بذا، باء، باء سببیت است، بذا این آلت اشاره و سبب اشاره است. پس چونکه هذا متضمن معنای اشاره است، انت متضمن معنای تخاطب است، قهرا وضع اینها عام موضوعله اش خاص میشود، چونکه به عنوان اگر بخواهد وضع بکند یعنی همان عنوان المفرد المذکر المشار الیه بخواهد وضع بکند، وضع عام موضوعله عام خواهد بود. پس اگر بخواهد معنای هذا که در خارج فعلا هست، هذا را به همان معنا وضع کند که به ما یصدق علیه المفرد المذکر که با او عنوان اشاره ایجاد میشود، این قهرا وضعش عام موضوعله اش خاص میشود.
اگر بگویم هذا رجل، این تطبیق اوست استعمالش صحیح است. اگر بگویم بر اینکه زید هذا، در وقتی که شما زید را نمیشناسید، یک زیدی شنیدهاید و لکن نمیدانید کدام است، من الان میخواهم به شما تعیین کنم که بشناسید شخصش را، میگویم زید هذا، این زیدٌ هذا این حمل تعیین است. هذا وضع شده است به آن چیزی که به او العنوان المفرد المذکر منطبق است، مذکر چه مذکر حقیقی باشد که آن شیء را داشته باشد، یک مذکر فرض کنید مذکر معنوی باشد که علماء ادب میگویند، چه از قبیل موجودات خارجیه بوده باشد مثل هذا، یا امر متصور بوده باشد که شخصی در تصور است، هذا الذی ترک الاوهام فیه حائره این اشاره به امر خارجی نمیکند، به آن امری اشاره دارد که سابقاً دیدهایم، آنهایی که زیرک هستند مینالند از فقر، آنهایی که بیعرضه و پخمه هستند، قدرت دستشان هست، پول دستشان هست، ولکن بیعرضه است هذا اشاره به او میکند. وقتی که اشاره میکند این اشاره کرده است به آن مفرد مذکری که مذکرش حقیقی نیست، یعنی آن تاء تانیث را ندارد، تصغیر که کردیم تاء در او ظاهر نمیشود، وضع شده است به او به آنی که عنوان المفرد المذکر منطبق میشود مع ایجاد الاشاره الیه. منتها محسوسات خارجیه اشاره خارجیه میشود، اونی که متصورات است اشاره به آنها اشاره عقلی میشود، اشاره خارجی نمیشود. ما در هذا اشاره خارجیه را معتبر نمیدانیم. در انت آنجا هم همینجور است وضع شده است بر آنی که ینطبق علیه عنوان المفرد المذکر. منتها وضعشان عام موضوعله شان خاص است. واضع یک معنای عامی را تصور میکند، و عنوان عام را لحاظ میکند و میگوید من هذا را وضع کردم به مصادیق این عنوان. همه شان مصداق میشوند، میشود وضع عام موضوعله خاص میشود.
بعضیها که گفتهاند در هذا اگر هذا مجردا از اشاره اطلاق بشود اصلا معنا ندارد. راست هم میگویند. من الان اگر بگویم هذا، چه معنایی دارد در ذهن شما؟ هیچ، چونکه هیچ چیز فهمیده نمیشود. چونکه آن مفرد مذکر هم در ذهن شما نمیآید، هذا، چونکه مفرد مذکر عنوانش مراد نیست. مرادش آن چیزی است که ینطبق علیه عنوان المفرد المذکر، موضوعلهاش عام است. او تا مادامی که اشاره خارجی نشود تعیین ندارد، بدان جهت هیچ چیز به ذهن شما نمیآید. بگوید هو، چه چیز به ذهن شما آمد؟ یا باید یک قرینه بگذارم تا از هو، منتقل بشوید، یا باید مرجع بگویم تا معلوم بشود که هو به کجا برمیگردد. وجدان شاهد بر این است که لفظ هذا، معنایش کلی که منطبق بر کثیرین است نیست بلکه معنی هذا تعیین است نه تطبیق کلی بر فردش. پس وضع عام و موضوع له خاص میشود.
فتخلص عما ذکرنا هذا و اسماء الاشاره و حتی آنها که مبنی هستند در حالی استعمال میکنم که ارتکازاً معنایشان را میدانیم. میگوییم هذا متضمن معنای حرف است یعنی ایجاد اشاره میشود با او. با انت ایجاد تخاطب میشود. ادعای وجدان میکنیم. و لکن ایجاد اشاره تنها معنای لفظ هذا نیست. مثل یاء که فقط ایجاد نداء میکند به مدخولش وقتی که وارد شد. میگوییم یا زید آن حرف نداء با مدخولش چکار میکند، هذا به تنهایی همان کار را میکند، انت به تنهایی همان کار را میکند. انت اسم است، وضع شده است به آنی که ینطبق علیه عنوان المفرد المذکر مع ایجاد التخاطب. مع التخاطب یعنی ایجاد عنوان تخاطب. ایجاد عنوان اشاره به او بشود. هکذا. در هذا ایجاد است و منطبق میشود بر او عنوان المفرد المذکر.