درس ۹۷: نظر استاد در باره حقیقت وضع در مجازات

وضع در مجازات

صاحب الکفایه قدس الله سره متعرض می‌شود بر اینکه صحه استعمال اللفظ فی المعنی المجازی آیا این صحت به واسطه وضع است (مراد از وضع اعم از وضع نوعی و شخصی)، یا این صحه ‌الاستعمال بالطبع است احتیاجی به وضع ندارد؟ از معنای مجازی صاحب کفایه تعبیر کرده است به اینکه معنایی که مناسب با معنای حقیقی است، (صحه الاستعمال فیما یناسب المعنی الحقیقی). فرض کرده است که این معنای دومی که لفظ در او استعمال می‌شود، مناسبت دارد با معنای حقیقی که این استعمال، استعمال مجازی خواهد بود. لفظ که در این معنای مناسب با معنای حقیقی استعمال می‌شود آیا این صحت استعمال احتیاج به وضع واضع دارد نوعا او شخصا؟ یا خیر احتیاج به وضع ندارد بلکه استعمال به طبع است نه به وضع؟ مراد از وضع واضع در مجاز، به معنای ترخیص در استعمال است. واضع که ترخیص می‌دهد در استعمال لفظ در غیر معنای موضوع‌له، تاره در شخص لفظ و در شخص معنای مجازی ترخیص می‌دهد، می‌گوید بر اینکه من ترخیص دادم اسدی را که وضع شده است به حیوان مفترس او را استعمال بکنید در معنای رجل شجاع، این مورد قبول من است و ترخیص دادم. این می‌شود وضع شخصی، در مقابل وضع شخصی وضع نوعی است و او ترخیص نوعی است، که شارع در شخص لفظ، و در شخص معنا ترخیص نمی‌دهد، ‌اصلا واضع متعرض نشده است به استعمال شخص این لفظ در شخص معنای آخر، بلکه اینگونه ترخیص می‌دهد، که هر لفظی که من وضع کردم به معنایی اگر ما بین آن معنا و ما بین شیء آخری در اظهر خواص آن معنا، مشابهت و مشارکت بود، آن لفظ را در آن معنای دیگر می‌توانید استعمال بکنید. می‌بینید در ما‌نحن‌فیه آن چیزی که در او ترخیص داده است استعمال لفظ اسد الموضوع للحیوان المفترس در رجل شجاع او هم داخل است و لو تصریح به اشخاص نکرده است ولکن ترخیص را در یک نوع، علاقه داده است که این استعمال هم داخل اوست، چونکه رجل شجاع با حیوان مفترس در اظهر خواص اسد و حیوان مفترس که شجاعت است شریک هستند. بدان جهت علماء ادب و قد اخذ منهم قدماء اصولیین که می‌گویند مجاز در استعمالات در نوع العلائق است. یعنی یکی از علائق که علاقه مشابهت است، یکی از علائق علاقه جزء و کل است و امثال ذلک است، در آنها ترخیص است. این هم می‌شود وضع نوعی.

پس مراد از وضع شخصی در مجازات ترخیص شخصی است در شخص لفظ و در شخص معنا. مراد هم از وضع نوعی ترخیص در نوع العلاقه است، علاقاتی که انواع او را علماء ادب گفته‌اند در این نوع علائق ترخیص داده است شارع.

کلام این است: آیا لفظی را که انسان استعمال می‌کند در معنای آخری که آن معنای آخر مناسبت دارد با معنای حقیقی، آیا صحت این استعمال به وضع واضع است یعنی به ترخیص الواضع است ترخیصا شخصیا او نوعیا، أو بالطبع است؟ یعنی اگر اهل المحاوره این استعمال را مستهجن ندیدند، این به وضع است یا به علاقه و طبع. آنچه از کلام مرحوم آخوند فهمیده می‌شود در استعمال معنی مجازی وضع را منکر است، ولکن علاقه را منکر نیست. بدان جهت می‌گوید صحه استعمال اللفظ فیما یناسب معنی الموضوع‌له، مناسب با موضوع‌له یعنی علاقه دارد، و سؤال می‌کنیم این بالوضع است او بالطبع؟ مرحوم آخوند می‌گوید: این جواز استعمال به طبع است. چرا؟ چونکه اگر لفظ را ما در معنای مناسبش استعمال کردیم، این استعمال در معنای مناسب که اسد را در آن رجل شجاع استعمال کردیم، هذا اسدٌ من الاُسُد، این طبع اهل محاوره وقتی که این را قبول کرد، این استعمال حسن می‌شود، صحت استعمال هم به معنی حسن الاستعمال عند اهل المحاوره است که مستهجن نباشد، و لو واضع لفظ منع بکند. معلوم می‌شود که مراد از وضع ترخیص بود، یعنی اگر واضع منع هم کرد این استعمال در مناسب را طبع قبول کرد این استعمال صحیح است و لو مادر حاتم بگوید اصلا من راضی نیستم اسم پسر من را در رجل سخی استعمال بکنید و لو تصریح هم بکند، متواتر هم باشد این منع از او، مع ذلک شخصی که جود خیلی دارد به او بگوییم هذا حاتمٌ، استعمالش صحیح است. پس احتیاج به وضع ندارد بلکه حتی با منع واضع هم می‌شود.

اینکه اشتباه شده است به مرحوم آخوند نسبت داده‌اند که در مجازات علاقه را منکر است، این کلامی است که خود مرحوم آخوند خواهد گفت که: یعنی از قبیل استعمال صحیح هست، استعمال لفظ در نوعش، در مثلش و در صنفش. نه اینکه از قبیل استعمال مجازی است. چونکه مرحوم آخوند استعمال اللفظ فی النوع و فی الصنف و فی المثل را نه استعمال حقیقی می‌داند نه استعمال مجازی می‌داند. ولکن استعمال، استعمال صحیحی است. در مقدمه‌ای که بر بحث حقیقت شرعیه ذکر می‌کند مرحوم آخوند، آنجا می‌گوید که وقد عرفت فیما تقدم ان من الاستعمالات المتعارفه ما لا یکون حقیقتا و لامجازا. در ما تقدم فهمیده‌ای که در استعمالات متعارفه استعمالی است که نه آن استعمال حقیقی است نه استعمال مجازی است. آن استعمال اللفظ فی اللفظ است. صحیح است این استعمال، و لکن صحتش به جهت این است که طبع قبول می‌کند، نه اینکه این استعمال، استعمال مجازی است. استعمال سه قسم است پیش مرحوم آخوند: یک استعمال حقیقی است. لفظی به یک معنایی وضع بشود و در خود آن معنا استعمال بشود. این استعمال، حقیقی است و یک استعمال، استعمال مجازی است که: لفظ در معنای آخری که مناسب با معنای حقیقی است در او استعمال بشود. این هم استعمال مجازی. یک استعمالی است که لفظ در یک معنایی استعمال بشود و حسن طبع داشته باشد، نه وضع شده تا حقیقی بشود، نه در غیر معنای موضوع‌له بالمناسبه مع الموضوع‌له استعمال شده است که مجازی بوده باشد، ‌مثل الدیز مهملٌ. دیز مهمل است، ‌وضع ندارد لفظ دیز، این استعمال نه حقیقی است نه مجازی، و لکن صحیح است یعنی حسن دارد، طبع قبول می‌کند. والحمد لله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا