درس ۱۰۰: عدم تحقق فعل اختیاری بدون قصد و اراده
کلام این است که اینگونه استعمال احتیاج به وضع دارد یعنی به ترخیص دارد یا نه؟ معنا دارد این بحث. چرا؟ چونکه وضع را به معنای تعهد گرفتیم و گفتیم حقیقتا هر مستعملی متعهد است یعنی متعهد به آن معنای حقیقی است که لفظ را گفت آن معنای حقیقی را اراده کرده، این تعهد را و این وضع را حقیقتا همه دارند و اما آن کسی که سابق است آن کسی که اول این تعهد را کرده، مستند به او میشود. بدان جهت وضع که به معنا تعهد است آن کسی که وضع را به معنا تعهد میداند، از او بپرسند که آقا به این آقازاده اسم جعفر را که گذاشته است، من سمّی ولدک بجعفر؟ چه میگوید؟ وضع به معنای تعهد است. نمیگوید که مثلا فلان عالم آمده بود خانه ما او اسم گذاشت، آن شب متولد شد این اسمش را او گذاشت. میگوید یا نمیگوید؟ وضع به معنای تعهد است حتی در وضع اعلام. اینکه وضع را نسبت به او میدهد معنایش چیه؟ یعنی اول متعهد او است. همینجور است یا نه؟خب بحث میکنیم اینهایی که ثانیا لفظ را در غیر موضوعله مع القرینه استعمال میکنند آن متعهد اول که مادر حاتم طائی است او ترخیص لازم است بدهد یا ترخیص او را نمیخواهیم؟خب میگوییم نمیخواهیم. چرا؟ چون منع هم بکند استعمال صحیح است. منع هم بکند که من حاتم را به ولدم که متعهد شدم هر وقت بگویم حاتم، مرادم این ولد است، حرام کردم منع کردم بر دیگران که این استعمال بکنند در شخص آخر، منع هم بکند، شخصی که سخی است و سخا دارد در او حاتم را استعمال بکنیم این استعمال صحیح است.
پس بدان جهت است این از واضحات است که استعمال لفظ در معنای مجازی حسنش بالطبع است مربوط به وضع واضع نیست. اما این دو امری که ایشان فرموده هیچکدام تمام نیست، استعمالات در غیر موضوعله داریم، وضع به معنای تعهد هم بوده باشد باز این بحث جایش هست که احتیاج به ترخیص دارد یا ندارد؟
مرحوم آخوند در ذیل کلامشان متعرض میشود به استعمال اللفظ فی اللفظ.
میفرماید تاره لفظ اطلاق میشود و اراده میشود از او نوعش، کاراده المعنی من اللفظ. چگونه در سایر جاها لفظ گفته میشود و از او اراده معنا میشود که معنا به ازاء نفس اللفظ است، همینجور لفظ تاره گفته میشود و اراده نوع آن لفظ میشود، کقوله ضرب فعل ماض. اینکه میگوید بر اینکه ضرب فعل ماضٍ این ضربَ را که گفته است این شخص است، ملفوظ، شخص است. و لکن مراد از این لفظ نوع است. طبیعی ضربَ است، که این اراده اراده نوع میشود.
بعد میفرماید ربما لفظ گفته میشود و از او اراده میشود صنف. صنف همان نوع است منتها مع قیدٍ، میگوید کزید فی ضرب زید فاعل اذا لم یقصد شخص القول.
این را میدانید طبیعی لفظ زید دو حالت دارد: یک وقت بعد از فعل واقع میشود، بعد از ضرب واقع میشود. یک وقت در بعد از ضرب و بعد الفعل واقع نمیشود. اینکه میگوید کزید فی ضرب زید فاعل فیما اذا لم یقصد شخص القول یعنی ضرب زید که در این کلام هست، زید فی ضرب زید فاعل، خصوص این ضرب زید که از دهان متکلم خارج شده است خصوص این قول اراده نشود، به حیثی که ما که میگوییم زید فی ضرب زید فاعل این شامل بشود ضرب زید را که گفتهایم، هر ضرب زید که هر کسی بگوید و در هر زمانی بگوید و در هر مکانی بگوید. آن وقت شخص این ضرب زید اراده نمیشود که الان میگوید زید فی ضرب زید، شخص این ضرب زید اراده نمیشود، طبیعی ضرب زید اراده میشود. آن وقت زید صنف میشود دیگر. چونکه یک زیدی است که بعد از طبیعی ضرب واقع است یک طبیعی لفظ زید است که در اینجا واقع نمیشود. این حکم فاعلٌ مال صنف آن زید است. زید فی طبیعی ضرب زید فاعل. یعنی طبیعی لفظ زیدی که بعد از طبیعی فعل ضربَ واقع شده است او فاعل است، قهرا اراده الصنف میشود.
و میفرماید بعضا لفظ استعمال در مثلش میشود، کزید فی المثال فیما اذا قصد، مثل همین زید در این مثال که زید فی ضرب زید فاعل شخص این ضرب زید که از دهان آن شخص متکلم خارج میشود شخص این اراده بشود. زید در این شخص ضرب زید فاعلٌ. درست است دیگر، در ضرب زید فاعل است. خب اینجا لفظ اول زید در آن لفظ دوم زیدی که بعد از ضرب است در او استعمال شده است. اینها مثلین میشوند. و اما اگر مراد طبیعی ضرب زید بوده باشد آنجا استعمال لفظ زید در صنف میشود.
[سؤال: … جواب:] چونکه آن زید که دیگر مبتدا است او را نمیگیرد، من که میگوید زید مبتدا و قائم خبره این دیگر آن زید فی ضرب زید فاعل این زید را نمیگیرد، طبیعی زید را نمیگیرد، صنفش را میگیرد، یعنی طبیعی لفظ زید را میگیرد که یک خصوصیتی دارد، آن خصوصیت این است که بعد الفعل واقع شده است، اگر مراد از ضرب طبیعی ضرب شد یعنی بعد از طبیعی ضرب واقع شده است.
پس علی هذا استعمال اللفظ فی النوع، استعمال اللفظ فی الصنف، استعمال اللفظ فی المثل.
بعد ایشان میفرماید این استعمال لفظ در این موارد حسنش به واسطه طبع است، یعنی استهجانی ندارد این استعمال. و ما هم گفتیم در ما تقدم که صحت استعمال اللفظ در شیئی حسنش بالطبع است لا بالوضع، به وضع نیست. مراد از وضع یعنی وضع در مجازات، به ترخیض الواضع نیست. صحت استعمال لفظی در معنایی گفتیم حسنش به طبع است. در مجازات گفتیم دیگر. به وضع نیست یعنی به وضعی که در مجازات گفتهاند به آن وضع نیست. و الا اگر صحه استعمال اللفظ فی المعنی بالوضع بشود یعنی وضع در مجازات که ترخیص است، به معنای ترخیص واضع بشود لکانت المهملات موضوعه لذلک استعمال اللفظ در نوع یا صنف یا مثل در مهملات هم بوده باشد، وضع بوده باشد یعنی آن ترخیص. چونکه استعمال اللفظ در نوع در مهملات هم هست که میگوییم دیز مهملٌ این استعمال لفظ دیز است در طبیعی در نوع. اینکه میگوییم دیز مهملٌ استعمال اللفظ فی النوع است در مهملات، حسن استعمال این به طبع است. اگر بنا بوده باشد به ترخیص واضع بشود واضع باید این را ترخیص بکند، لکانت موضوعه یعنی وضع به معنای ترخیص، واضع ترخیص داده باشد در مهملات که آنها را شما استعمال در نوع بکنید. و هو کما تری. کسی در مهملات بگوید ترخیص واضع است اصلا واضع متعرض به مهملات نشده و آنها را به یک معنایی وضع نکرده است، متعرض آن دیز نشده است واضع. بدان جهت این را نمیشود گفت که در مهملات ترخیص هست. والحمد لله رب العالمین.