درس ۵۶۵- کلام شیخ انصاری در رجوع قید به ماده حتی به حسب مقام لُبّ
کلام در واجب مشروط بود که شیخ انصاری (ره) فرموده بود قید در واجبات مشروطه بر میگردد به ماده. فرموده بود و لو قید در ظاهر قضیه شرطیه، قید، قید هیئت است الا انّه هیئت قابل تقیید نیست، آن چیزی که قابل است تقیید را ماده است که از او تعبیر به فعل الواجب میشود.
اینکه این قضیه شرطیه قید در او رجوع میکند به ماده یا هیئت قد تقدم الکلام فیه.
و اما تکه ثانی کلام شیخ آنجا بحث باقی ماند. و آن این بود که ایشان فرمود این قید، لبا هم متعین است به ماده برگردد. این قیدی که در واجبات مشروطه میگویند مشهور شرط الوجوب است، مثل استطاعت در حج و دخول الوقت در صلوات، صلوات یومیه، فرمود این استطاعت و این دخول الوقت اینها هم بحسب اللب قید ماده هستند و قید نفس الحکم و نفس الوجوب نیستند.
استدلالی که به این معنا فرمود، فرمود وجدان شاهد است که اگر شخصی توجه کند به فعلی که از افعال هست، فعل، فعل مطلق بوده باشد یا فعل، فعل مقید بوده باشد، اگر عاقل توجه به آن فعل کرد، یا آن فعل را طلب میکند. اگر طلب کرد آن فعل را، تاره آن فعل علی اطلاقه متعلق طلبش هست، و اخری نه، آن فعل مقید متعلق طلبش هست. آن قید هم فرق نمیکند، تاره اختیاری میشود و اخری غیر الاختیاری میشود کدخول الوقت در صلوات که آن صلاه ظهر که واقع است بعد از زوال شمس از دائره نصف النهار این متعلق طلبش است. پس فعل یا مطلقا متعلق طلب میشود یا مقیدا به قیدی که آن قید غیر اختیاری است. و اخری فعل مقید است به قیدی که اختیاری است. این فعل اختیاری قیدش دو نحو است: تاره قید طوری است که وجوب به او سرایت نمیکند. مثل اینکه شارع حجی را میخواهد در حال استطاعت که مکلفی که حاج است نسبت به آن استطاعت مطلق العنان بوده باشد. اینجور تکلیفی نداشته باشد که او را تحصیل بکند. تاره اینجور فعل مقید متعلق طلبش است، و اخری فعلی که مقید است، او متعلق طلبش است و لو مکلف قید را هم تحصیل کند. مثل متقید شدن صلاه به طهارت که مکلف چگونه که صلاه را اتیان میکند طهارت و قیدش را هم باید تحصیل کند.
ایشان فرمود وجدان شاهد است، عاقلی اگر متوجه به فعلی باشد خالی از این امور نیست إما او را طلب میکند یا نمیکند، اگر طلب بکند یا مطلقا است یا مقیدا، مقیدا که شد سه نحو میشود: قید، قید غیر اختیاری، قید، قید اختیاری که مکلف مطلق العنان بشود نسبت به او، یا قید، قیدی بشود قید اختیاری که مکلف نسبت به او مطلق العنان نیست، چگونه ذات مقید را موجود میکند قیدش را هم باید موجود بکند.
متحصل این کلام این شد که این قید در واجبات مشروطه حقیقتا به خود طلب بر نمیگردد این قید بنا به گفته شیخ. این قید در واجبات مشروطه لبا به آن مطلوب بر میگردد، قیدِ مطلوب میشود نه قید نفس الطلب. این حاصل فرمایشی بود که شیخ ذکر فرمود است.
مرحوم آخوند در کفایه از این حدیث رجوع القید الی الماده لبا را جواب میگوید. چون شیخ وجدان را شاهد آورد شیخ و وجدان را شاهد گرفت که قید بر میگردد به مطلوب، قید خود طلب نیست.
مرحوم آخوند جواب میدهد میفرماید: عاقل اگر متوجه بشود به فعلی که آن فعل مصلحت دارد، فعل، فعلی است ذی صلاح و ذی مصلحت، وقتی که عاقل به این فعل متوجه شد، ربما این عاقل میبیند که اگر این فعل ذی صلاح را از مکلف بخواهد از مکلف طلب کند به طلب فعلی، به طلب حالی یعنی طلب فعلی که خودش هم قیدش را دارد، اگر این فعلی که مصلحت دارد، این فعل را بخواهد از مکلف طلب کند به طلب حالی فعلی، از این طلب مانع هست، محذوری در این طلب هست فعلا. فعل، فعل مصلحتداری است، فعل مطلق بشود یا مقید بشود فرقی نمیکند، آن فعلی را که عاقل او را لحاظ کرده است صلاح در فعل تمام است و لکن این فعل را از آن مکلف این مولای عاقل طلب کند به طلب فعلی حالی، در این طلب مانع و محذور است، که این مانع و این محذور از طلب حالی فعلی مرتفع میشود مستقبلا که اگر فلان امر موجود شد یا فلان امر مفقود شد مانع بر طرف میشود. اگر زوال شمس از دائره نصف النهار شد، دیگر مانع از طلب نیست، شارع صلاه ظهر را یعنی صلاتی که واقع میشود بعد زوال الشمس از دائره نصف النهار او را لحاظ میکند، میبیند در این مصلحت ملزمه است و لکن الان او را طلب کند از مکلف به طلب حالی فعلی که طلب هیچ قیدی نداشته باشد، طلب، حالی بشود، فقط استقبالیت در متعلق طلب و مطلوب بشود که الان طلب کند به طلب حالی فعلی، صلاه ظهر یعنی امر استقبالی را طلب کند میبیند در این طلب مانع هست، و لکن این مانع از طلب فعلی مرتفع میشود به زوال الشمس از دائره نصف النهار. وقتی که زوال شمس از دائره نصف النهار شد، طلب حالی مغلی مانعی ندارد.
خب مولا اگر وقتی که اینجور درک کرد و اینجور فهمید که در فعلیه الطلب مانعی هست قهرا فعلیه الطلب را که طلب فعلی است او را به تأخیر میاندازد. تا مادامی که زوال شمس از دائره نصف النهار بر مکلفی نشده است نسبت به آن مکلف شارع طلب فعلی ندارد. وقتی که زوال شمس از دائره نصف النهار شد آن وقت برای آن مکلف صلاه فعلی است. چونکه تکلیف صلاه تکلیف عام است، به تمام مکلفین است. هر مکلفی تا مادامی که زوال شمس از دائره نصف النهار نشده است و لو آن صلاه مصلحت دارد و لکن طلب فعلی ندارد چون که طلب فعلی در او محذور است، وقتی که این محذور برطرف شد یعنی زوال شمس از دائره نصف النهار شد طلب فعلی نسبت به آن مکلف محذوری ندارد. قهرا این چه میشود؟ این قهرا همان واجب مشروط میشود، واجب مشروط آنی است که قبلا انشاء شده است وجوب و لکن این وجوب فعلیت ندارد مگر اینکه شرط در خارج موجود بشود، وقتی که شرط در خارج موجود شد آن وقت طلب، فعلی میشود. واجب مشروطی که مشهور میگویند همین است.
پس این معقول است یا شیخنا الانصاری، معقول است که عاقل توجه به فعلی بکند و لکن نسبت به آن فعلی که مصلحت دارد بعث فعلی و طلب فعلی نداشته باشد تا آن وقتی که امری حاصل بشود که به حصول او مانع از طلب فعلی از بین میرود، یا خود آن چیزی که مانع از طلب فعلی است، خود او از بین برود، آن وقت طلب فعلی میشود. میگوید مرحوم شیخ، این مانع از طلب فعلی با وجود اینکه فعل مصلحتش تام است مانع از طلب فعلی، این واقع است در خارج کثیرا (یعنی در شرع ما). میفرماید در آن مواردی که تکلیف واقعی هست و لکن مکلف نمیداند آن تکلیف واقعی را، اماره نفی تکلیف واقعی را میکند یا اصل عملی نفی آن تکلیف واقعی را میکند. آن فعلی که هست در واقعه او مصلحتش تام است و لکن فعلیت ندارد آن حکم واقعی. آن وجوب واقعی که در واقع هست و متعلق بر این فعل است، آن وجوب، فعلیت ندارد. چرا؟ چونکه مانع از فعلیت آن وجوب هست. مانع چیه؟ بودن حکم ظاهری. چونکه حکم ظاهری وقتی که مخالفت با تکلیف واقعی کرد، او مانع از فعلیت حکم واقعی است مطلقا کما اینکه در کفایه در جاهایی تصریح کرده است که یکی همین مورد است، یعنی مطلقا چه حکم ظاهری مدلول اماره باشد چه اصل عملی بوده باشد، تکلیف واقعی فعلیت ندارد. چه در بعض الموارد که در بعض موارد دیگر تصریح کرده است در کفایه، در جایی که حکم ظاهری اصل ترخیصی باشد و در واقع تکلیف بوده باشد، آن تکلیف فعلیت ندارد، تکلیف فعلی نیست با وجود اینکه فعل مفسده دارد، در جایی که تکلیف واقعی حرمت است یا مصلحت ملزمه دارد در جایی که تکلیف واقعی وجوب است و لکن آن وجوب فعلیت ندارد.