درس ۵۶۶- مسلک مرحوم آخوند از فعلیت احکام چیست
از مرحوم آخوند باتوجه به مبنای که فرمودند، باید پرسید که حکم فعلی چیست؟ مسلک شما در فعلیت احکام چیست؟ باید معلوم شود که فعلیتی که در احکام ما از مرحوم آخوند و آنهایی که مسلک مرحوم آخوند دارند در مانحنفیه هم قرینهاش موجود است که حکم انشاء بشود، حکم وجوب باشد، وجوب روی فعلی انشاء بشود و در نفس مولا هم نسبت به آن فعل که فعل العبد است، اراده بوده باشد. این همان اراده است که حکم منشأ را فعلی میکند، حکم منشأ را به مرتبه فعلیت میرساند. این همان اراده است که در موارد امارات و اصولی که بر خلاف تکالیف واقع هست، دیگر این اراده و این فعلیت در حکم نمیشود. این همان اراده است در احکامی که در شریعت مجعول است و لکن تا ظهور شمس الهدایه (سلام الله و صلواته علیه) این احکام فعلی نمیشوند یعنی بر طبق آنها اراده نیست. آن لبّ در کلام شیخ را به این حکم فعلی زده است مرحوم آخوند.
سوال میکنیم یا مرحوم آخوند! این اراده یعنی چه؟ شما فرموده اید که فعلیت احکام به اراده میشود، احکام به اراده آن فعل، فعلی میشوند، اراده چیست؟ اراده همان شوق مؤکد که در نفس است، خب آن شوق مؤکد در نفس هیچ وقت قید بر نمیدارد، این اراده که شوق مؤکد است این قید بر نمیدارد. همه قیود بر میگردد به مشتاق. شما هر قیدی را تصور کنید او بر میگردد به مشتاق، به خود شوق بر نمیگردد. انسان مثلا شوق دارد وقتی که ان شاء الله پسرش بیست ساله شد او را تزویج کند، زن برایش بگیرد، خیلی دلش هم میخواهد، شوق در نفس است، شوق قید ندارد. آنی که اشتیاق در او است، آن امر استقبالی است. اگر بنا بوده باشد که فعلیت احکام به اراده بشود، همان اشکال شیخ بر میگردد، لب یعنی اراده، و اما رجوع القید الی الماده لبا یعنی در مقام اراده. در مقام الاراده قید بر میگردد به مراد، به خود اراده قید بر نمیگردد. همان حرفهای سابق بر میگردد.
بدان جهت این اشکال بر مرحوم آخوند ظاهرا وارد میشود.
و لکن مرحوم کمپانی در مقام یک کلامی دارد و لو در آن کلام به این اشکال تصریح نفرموده است، در مقام امر آخر میگوید، مرحوم کمپانی می گوید اینکه مرحوم آخوند می گوید اینکه قید به خود بعث فعلی بر میگردد این را تصحیح کرد که شیخ میفرمود طلب فعلی قید ندارد، اما اینکه خود اراده و خود اشتیاق قید بر نمیدارد او سر جایش باقی ماند که همین حرفی که ما الان گفتیم که شوق مؤکد قید بر نمیدارد. ایشان خواسته است این را تصحیح بکند مرحوم کمپانی میفرماید که مطلق شوق مؤکد اراده نیست. هر وقت که شوق مؤکد در نفس انسان موجود شد و متعلق به چیزی شد که او مشتاقش است، این مطلق شوق مؤکد اراده نمیشود آن شوق مؤکدی اراده است که در جایی که مراد فعل مباشری انسان بوده باشد عضله آن انسان و مرید را حرکت بدهد نحو آن فعل، آن شوق مؤکد وقتی که طوری شد که عضله صاحبش را و مرید را در فعل مباشری حرکت به فعل داد، او میشود اراده. و در جایی که فعل، فعل مباشری نبوده باشد، فعل، فعل العبد بوده باشد و فعلی بوده باشد که صادر از غیر است، آن عضله مرید را حرکت بدهد نحو البعث که غیر را بعث کند، بفرستد نحو الفعل که از این تعبیر به اراده تشریعیه میشود. وقتی که شوق مؤکد طوری شد که عضله مولا را که لسانش است در جایی که ایجاب به لسان میکند یا فرض کنید قلمش است یا اشارهاش است، هر وقتی که این اراده و شوق مؤکد عضله را تحریک داد نحو بعث فعلی، او اراده بعث میشود. اراده بعث او است. کما اینکه اراده فعل در فعل مباشری آن چیزی بود که عضله را حرکت میدهد.
اگر فرض کردیم از بعث فعلی مانع است، مولا اگر بفرستد این عبدش را نحو الفعل الان مانع است، الان فرض کنید بفرستد در بیرون شب است کسی است که این را ترور میکند، وقتی که اینجور شد، دیگر این اراده در نفس مولا حاصل نمیشود. چونکه اراده آن شوق مؤکدی است که محرک باشد عضله را نحو الفعل. پس مولا اراده فعلی ندارد.
پس حرف صاحب کفایه تمام شد، توجیه صاحب کفایه که بعث فعلی حالی مولا ندارد. چرا بعث فعلی حالی ندارد؟ چونکه آن اراده در نفس مولا حاصل نشده، چونکه میبینید متوجه است که از بعث فعلی مانع است. پس اراده در نفس مولا موجود نمیشود. پس این اراده در نفس مولا کی موجود میشود؟ چون خوف دارد و شب امن نیست ولذا آن وقتی که شب تمام بشود، این ظلمت شب و خوف شب، تمام بشود، روز سفید پیدا بشود، امن حاصل بشود در خارج، آن وقت به عبدش میگوید قم یا عبدالله فاخرج الی السوق مثلا. پس ما تصویر کردیم این معنا را نبست به کلام مرحوم آخوند که حکمی انشاء میشود و لکن آن حکمی که انشاء میشود، فعلا بعث فعلی نبوده باشد یا عبد اذا طلعت الشمس فاخرج الی السوق. الان انشاء میکند حکمی را که آن حکم در حال انشاء فعلیت ندارد و فعلیتش (که مولا اراده بعث دارد) و مولا وقتی اراده بعث دارد که طلوع شمس بشود و مانع زائل بشود، در این صورت، یصبح البعث بعثا فعلیا.
پس یا شیخنا الانصاری، به نتیجه میرسیم کلام حضرت عالی باطل است که میفرمودی بر اینکه همیشه در واجب قید به طلب او بر نمیگردد و طلب فعلی او و بعث فعلی او مطلق است و قید همیشه به مبعوثالیه و به مشتاقالیه بر میگردد، با توجه که کلامی که از مرحوم آخوند ذکر شد کلام شما یا شیخ انصاری هیچ شد ما تصویر کردیم به تصویر صحیحی که حکم بوده باشد انشاء شده باشد و لکن در حالی که انشاء شده و جعل شده است، بعث حالی نیست، خود بعث استقبالی است. بعث، فعلا در حال الانشاء فعلیت ندارد. بعث استقبالی است، نه اینکه واجب یعنی مبعوثالیه استقبالی است که شیخ میفرمود، خود بعث و خود طلب استقبالی است. کانّ این محذوری ندارد. این کلام آخوند خراسانی بود که ذکر شد.
اینکه مرحوم آخوند فرمود: که مطلق شوق مؤکد، اراده نیست بلکه اراده آن شوق مؤکدی است که تحریک به عضلات بیاورد، روی این اساس بناء گذاشت که مولا در مواردی که مانع از بعث فعلی هست، مولا اراده بعث ندارد چونکه آن ارادهای که محرک نحو البعث بوده باشد، در نفس موجود نمیشود، یک بحثی است که واجب را تقسیم میکنند به واجب معلق و منجز، آنجا واجب معلق تصریع خواهند کرد. در واجب معلق اراده فعلی است و لکن متعلق الاراده، اراده و مولا باشد یا غیر مولا فرق نمیکند، در اراده مباشری مرحوم آخوند خواهد فرمود که عیب ندارد، اراده مولا در نفس مولا فعلی است و لکن متعلق الاراده که عبارت از مراد است امر استقبالی است. متعلق اراده که عبارت از همان مراد است، آن امر استقبالی است. اگر بنا بوده باشد اراده آن شوق مؤکدی است که تحریک فعلی بیاورد عضله را، در واجب معلق این اراده نمیشود.
در واجب معلق، در نفس مولا آن اراده فعلیه هست، اراده فعلیه در نفس مولا موجود است و لکن متعلق الاراده عبارت از مراد است او فعلا موجود نیست بلکه ربما نمیتواند موجود بشود. آنجا خود مرحوم آخوند تصریح کرده است، درست توجه کنید! که ما که میگوییم الاراده شوق مؤکد است که محرک عضله است، این محرک عضله بودن حد بر شوق مؤکد است، بیان الحد است، یعنی شوق مؤکد به این مرتبه برسد. و لکن تحریک فعلی معتبر نیست در اراده. خودش آنجا تصریح خواهد کرد که آن اراده شوق مؤکد است که آن شوق مؤکد به این حد برساند.