درس ۵۶۷- بررسی کلام شیخ انصاری در رجوع شرط به ماده لُبّا
اگر چه در ظاهر (لفظ) شرحا به هیئت تعلق دارد اما در واقع و در عمق معنا (لباً) شرحا به خود ماده حکم اثر میگذارد.
کلام در این فرمایش شیخ بود که «و اما رجوع الشرط الی الماده لبا». فرمایش صاحب الکفایه را در مقام نقل کردیم.
و لکن صحیح در جواب فرمایش شیخ این است که عرض بشود ما برای حکم بیشتر از دو تا مرتبه تصویر و تصور نمیکنیم، یعنی آن چیزی که واقع الحکم است و حقیقه الحکم است بیشتر از دو مرتبه ندارد. یک مرتبه، مرتبه جعل است که حکم به عنوان قضیه حقیقیه جعل میشود. این مرتبه ثانیه مرتبه فعلیت آن حکم است. و فعلیت حکمی که جعل میشود به آن نحو نیست که در کفایه ذکر میفرماید. حکمی را که مولا جعل کرده است، وجوبی را که مولا جعل کرده است، وجوبی که متعلق به فعل العبد است، اگر بر آن فعل العبد مولا اراده نفسانیه هم داشته باشد، آن وقت آن وجوب، وجوب فعلی میشود. این حرف را ما از اساسه قبول نداریم، میگوییم وجوب و حرمت و استحباب و کراهت و اباحه اینها همهاش احکام شرعیهای هستند که شارع آنها را جعل کرده است. چگونه که در موردی که شارع اباحه را برای فعلی جعل کند و آن اباحه به مرحله فعلیت برسد، معنا ندارد آنجا گفته بشود که اراده مولا متعلق به آن فعل است، چونکه حکم، حکم اباحهای است، حکم اباحه ای ترخیص است، وقتی که حکم ترخیصی است چگونه میتواند مولا اراده فعل یا اراده ترک را داشته باشد؟ اراده مولا متعلق بشود به فعل العبد یا ترکی که از عبد صادر میشود، مع ذلک اباحه، اباحه فعلی است؟
مثلا فرض بفرمایید شارع میگوید اگر عصیر عنبی که غلیان پیدا کرده است، ذهاب ثلثینش با نار رفت شرب آن حلال میشود. عصیر عنبی بود غلیان پیدا کرده بود یا جوشاندیم دو ثلثش رفت، یک ثلثش باقی ماند میگوییم اباحه فعلی است. آن وقتی که جوشیده بود و لکن ذهاب ثلثین نشده بود نه، اباحه فعلی نداشت، حرمت فعلیه داشت، و لکن الآن که جوشانده ایم دو ثلثش رفته است یک ثلثش باقی است اباحهاش اباحه فعلی است. مرحوم آخوند هم میگوید فعلی است، شیعه و سنی احدی ما پیدا نکردیم که بگوید نه اباحهاش بعد از ذهاب ثلثین فعلی نیست. این اباحه فعلی معنایش چیست؟ فعلیتش به چه میشود؟ فعلیتش به اراده مولا نیست همانطور که در موارد اباحه فعلی، اراده مولا حکم را فعلی نمیکند، در موارد ایجاب یعنی وجوب فعل یا حرمه الفعل، باز اراده مولا وجوب و حرمت را فعلی نمیکند.
اصلا اراده تکوینیه مولا نمیتواند به فعل عبد متعلق بشود. چرا؟ چونکه قبلا از کلام مرحوم کمپانی شنیدید اراده مجرد شوق و اشتیاق نیست، چونکه اراده فقط متعلق به مقدور میشود و لکن شوق و اشتیاق به غیر مقدور هم متعلق میشود. کما اینکه مثال میگفتیم انسان به امری که قدرت ندارد به او، خیلی شوق دارد. شوق دارد به مال یا به زن جمیلهای شوق دارد اما گیرش نمیآید، قدرت هم ندارد به تحصیلشان. اشتیاق اراده نیست. اینکه ایشان مرحوم کمپانی فرمود نه، شوق به حدی برسد که محرک عضله بشود، در بحث طلب و اراده گفتیم که شوق به هر مرتبهای برسد اراده نیست. اراده غیر الشوق است. و الشاهد علی ذلک که اراده متعلق میشود به مقدور فقط، و لکن اشتیاق میشود به مقدور و غیر مقدور هر مرتبهاش را فرض کنید، به آن مرتبه که فرض کنید آن هم متعلق میشود به غیر المقدور. اراده مولا متعلق به فعل العبد نمیشود. چونکه فعل عبد مقدور مولا نیست، عبد اگر به سرش زد انجام ندهد یا فعل را به هر دلیلی اتیان نکرد، تحت اختیار مولا نیست و لکن اگر خداوند قهار سبحانه و تعالی اراده کند، بله خداوند متعال اراده کند که فعل از عبد صادر بشود این عیب ندارد، گفتیم در بحث طلب و اراده، و لکن این شبه الجبر است، اختیار از عبد میرود. مشیت خداوندی بر این متعلق شده است که عباد مختار بوده باشند در اعمالشان. روی این حساب خداوند متعال جلت قدرته اراده تکوینیه نکرده است، آن ارادهای که با آن خلق میکند این اراده زاید بر علم است، این اراده از صفات الافعال است، گفتیم در بحث طلب و اراده، گفتیم آنی که خداوند متعال خلق میکند اشیاء را به مشیت و ارادهاش است. این مشیت و اراده هم روی علمش است و لکن علم غیر از این اراده است. علم از صفات الذات است و لکن این مشیت خداوندی و اراده از صفات الافعال است.
روی این حساب در افعال العباد خداوند مشیت و اراده ندارد به صدور فعل از عبد یا به ترک فعل عبد. اگر اینگونه باشد اختیار از عباد گرفته میشود به آن داستانی که گفتیم. فقط در باب افعال مشیت و اراده خداوند متعلق شده است که عباد مختار بوده باشند در اعمال قدرتشان در طرف وجود الفعل أو ترک الفعل. بدان جهت خداوند متعال نسبت به افعال ما اراده تکوینیهای ندارد. پس اراده مولا به فعل العبد متعلق نمیشود. فعل العبد غیر مقدور بر مولا است یعنی مولای غیر خداوند سبحانه، و لکن نسبت به خداوند متعال هم که گفتیم به افعال العباد اراده تکوینیه متعلق نمیشود که اشیاء با او خلق میشوند، خلقت الاشیاء بمشیته و خلقت المشیه بنفسها، آن مشیت خداوندی متعلق به افعال العباد نیست، متعلق به اختیار العباد است. مولای عرفی یا مولای شرعی ارادهاش متعلق میشود به فعل خودش، آن چیزی که فعل خودش است. مرحوم کمپانی هم فرمود که دیروز نقل کردیم، و او عبارت از جعل الحکم است. آن چیزی که فعل مولا است او جعل الحکم است، حکم را مولا جعل میکند. جعلش فعلش است. منتها حکم، حکم وجوب بوده باشد، حرمت باشد، اباحه باشد، استحباب بوده باشد، کراهت باشد، حکم را جعل میکند و اعتبار میکند.
این وقتی که جعل شد حکم به نحو قضیه حقیقیه، فعلیتش به این است که موضوع در قضیه حقیقیه که فرض وجود شده است از فرض به تحقیق خارج بشود. شارع فرموده است که عصیر عنبی اِذا غَلا یَحْرُمِ اِلٰی أَنْ یَذْهَب ثُلُثاه و یَیْقیٰ ثُلُثُه، این حرمت حرمتی است بعد الغلیان و این حرمت امتداد دارد تا اینکه دو ثلثش برود یک ثلثش باقی بماند. هر وقت که عصیِ عنبی مغلیّ دو ثلثش رفت یک ثلثش باقی ماند موضوع اباحه و موضوع حلیت که غایه الحرمه است در خارج فعلیت پیدا کرده است، اباحه هم فعلی میشود. وجوب هم همینگونه است، هر وقت زوال شمس از دائره نصف النهار شد در آن وقت اعتبار کرده است صلاه را در ذمه مکلف، صلاه را نسبت به مکلف داده است به نسبت طلبیه که میگفتیم. هر وقت زوال شمس از دائره نصف النهار از آن لو بودن خارج شد فعلیت پیدا کرد، وجوب صلاه هم در حق مکلف فعلی میشود.
ما غیر از این فعلیتی که گفتیم و غیر از آن جعل حکم، چیز دیگری برای واقع الحکم تصور نمیکنیم. لب الحکم همینها است. حکم یکی مقام جعل دارد یکی مقام فعلیت دارد.
به مرحوم شیخ عرض میشود شما میگویید در مقام لب قید بر میگردد به ماده. میگوییم هیچ اصل و اساسی ندارد این فرمایش شما. چرا اصل و اساسی ندارد؟ عرض کردیم اراده مولا متعلق میشود به چه چیز؟ به فعل خودش که جعل الحکم است، و سابقا بیان کردیم این حکم از امور عینیه خارجیه نیست که داخل مقولات بوده باشد، بلکه امر اعتباری است، چگونه ملکیت، زوجیت، رقیت، سلطنت و امثال ذلک، اینها امور اعتباریه هستند، نه منشأ انتزاع حقیقی عینی دارند و نه خودشان در خارج مابحذاء عینی دارند، خارج از مقسم جوهر و عرض هستند، داخل مقولات نیستند، حکم هم اینگونه است، وجوب، حرمت، این اباحهای که میگوییم، اباحه حکمی که حکم به اباحه میکند، تمامی اینها امور اعتباریه هستند. شارع اراده میکند این امر اعتباری را اعتبار کند بما اینکه این امر اعتباری امر انشائی است که باید انشاء بشود یعنی ابراز بشود. وقتی که آن نسبت طلبیهای که فعل را نسبت داده بود به مخاطب به نسبت طلبیه، او را ابراز کرد، وجوب اعتبار میشود در صورتی که ترخیص در ترک ندهد. این وجوب در خارج موجود میشود.
وقتی که اینگونه شد، پس حکم فعل مولا شد و خودش هم امر اعتباری است. این را میدانید هر فاعلی فعلی را که موجود میکند، آن نحو موجود میکند که موافق با غرضش بوده باشد. آن غرضی که از فعل دارد فعل را طوری موجود میکند که نقض غرض نشود، موافق با غرض بوده باشد.
خب وقتی که مولا دید صلاه بعد از زوال مصلحت دارد قبل از زوال روی صلاه هیچ مصلحتی ندارد، وقتی که اینگونه شد، آنی که موافق با غرض مولا است باید این وجوب را معلق کند بگوید اذا زالت الشمس، که نفس وجوب که عبارت از حکم است این را باید معلق کند، چونکه گفتیم امر اعتباری قابل تعلیق است. که اگر زوال شمس شد، آن وقت اعتبار کرده است طلب را روی صلاه الظهر. چون که غرضش از این اعتبار الطلب انبعاث عبد است نحو العمل در صورتی که عبد احراز کند و این طلب به او برسد، وصول داشته باشد. الان بعث کند به صلاه مغرب و عشاء که آفتاب همه جا را گرفته است این چه اثری دارد؟ میبیند که الان طلب اعتبار کردن اثری ندارد، نتیجهای ندارد، فعل در ظرفش مصلحت دارد. اینجا وجوب را مطلق اعتبار کند هیچ معلق نکند چه فایدهای دارد الان؟
بله در یک مواردی میشود که وجوب را الان اعتبار میکند چون که غرضش فایده دارد، موافق با غرضش است، مثل صوم شهر رمضان که صوم امساکی که مصلحت پیدا میکند، آن امساک عند طلوع الفجر است. تا مادامی که طلوع فجر نشده شما هیچ چیز نخوری همینجور خشک و خالی بنشینی، این هیچ مصلحتی ندارد. ملاک و مصلحت در امساک من طلوع الفجر است الی دخول اللیل. و لکن مع ذلک طلبی را که متعلق به این امساک است که مبدئش من طلوع الفجر است الی دخول اللیل، طلب را معلق نمیکند به طلوع الفجر، بلکه طلب را از شب میکند، میگوید و من شَهِدَ الشهر فَلْیَصُمْهُ. هر کس که ماه را حاضر شد که به دخول لیل میشود مکلف به صوم الغد است. چرا؟ چونکه این نتیجه دارد. نتیجهاش این است که صوم در غد ربما موقوف میشود به مقدمهای که باید در شب اتیان بشود. مثل اغتسال من الجنابه، اغتسال من النقاء عن الحیض و النفاس و امثال ذلک. این نتیجهاش این است که این طلب فعلی که در شب هست دعوت میکند به اتیان به مقدمه. این موافق با غرضش است.