درس ۷۹۱- وجود سه طائفه از اخبار در مسئله
وجود سه طائفه از اخبار در مسأله
عرض مىکنم بر اینکه اخبارى که در مسألتنا وارد است این اخبار سه طایفه هستند.
طائفه نخست: جواز اتیان نماز در ثوب نجس در فرض عدم تمکن اتیان با لباس پاک در وقت
یک طایفه از اخبار مىگوید: کسى که متمکّن نیست در مجموع الوقت بین الحدّین که در ثوب طاهر نماز بخواند، او در همان ثوب نجس نماز مىخواند. کسى که بین الحدّین متمکّن نیست صلاتش را در ثوب طاهر بخواند، صلاتش را در همان ثوب نجس بخواند. این طایفه اطلاق دارد. این که متمکّن نیست صلاه را در ثوب طاهر بخواند، این به جهت این است که یک ثوب نجسى دارد که او را اصلاً از بدنش نمىتواند در آورد که فرض سابقى بود. نمىتواند از بدنش در آورد و بشورد. لبردٍ. سرما است. نمىتواند این را. چون که شستنش موقوف است به در آوردن که بشورد این را. نمىتواند اصلاً از بدنش در آورد تا صبر کند که خشک شود. ولو آب هم دارد. ولکن نمىتواند. متمکّن بر غسلش نیست. یا آب هم ندارد. پس این روایات اطلاقش شامل مىشود به آن کسى که اصلاً به صلاه عاریاً قادر نیست. هم به او شامل مىشود این طایفه اولى، هم به آن کسى شامل مىشود که نه، متمکّن از تطهیر ثوب نیست. در مجموع الوقت بین الحدّین. ولکن به صلاه عاریاً متمکّن است. مىتواند نزع کند ثوبش را. بگوید این ثوب را هم نخواستم. این را هم در راه خدا دادم. صلاتش را عاریاً اتیان بکند. این طایفه اولى مطلق است از حیث ان کان النّزع ممکناً و صلاه عاریاً. هم این را مىگیرد و هم آن صورتى را که لا یمکن النّزع و اصل صلاه عاریاً ممکن نیست. این طایفه او را هم مىگیرد.
۱. صحیحه عبد الرحمن
این طایفه مثل چه؟ مثل صحیحه عبد الرّحمانى که آن روز خدمتتان خواندم این روایت را. صحیحه عبد الرّحمان ابن ابى عبد الله را. در باب چهل و پنجم از ابواب النّجاسات، روایت ششم است اسناد شّیخ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ اشعرى قدس الله سرّه عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ » احمد ابن محمد ابن عیسى است. «عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبَانٍ ابن عثمان عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ » که عبد الرّحمان ابن میمون است «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یُجْنِبُ فِی ثَوْبٍ». در ثوبى جنب مىشود. ثوب نجس شد دیگر. «وَ لَیْسَ مَعَهُ غَیْرُهُ» به غیر از آن هم ثوبى ندارد. «وَ لَا یَقْدِرُ عَلَى غَسْلِهِ» و به شستن او هم قدرت ندارد. چون که نمىتواند از بدنش در آورد. چون که از بدن در آوردنش ممکن نیست و غسل هم موقوف به او است. «قَالَ یُصَلِّی فِیهِ» در او نماز مىخواند. این مىگیرد هم در آن صورتى که نزع ممکن است. شستن ممکن نیست، چون که آب ندارد. یعنى صلاه را عاریاً مىتواند اتیان بکند. هم این صورت را مىگیرد و هم آن صورت را مىگیرد که اصل از بدن نمىتواند در آورد. آب هست. نمىتواند در بیاورد و بشورد. نزعش ممکن نیست. چون که احتیاج به مدّتى دارد. که باید بشورد. خشک بشود بپوشد. یعنى متمکّن از صلاه عاریاً هم نیست. هر دو تا را مىگیرد.
۲. صحیحه محمد بن علی حلبی
باز مثل این است صحیحه محمّد ابن على الحلبى. که روایت ۳، در باب ۴۵. «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْحَلَبِیِّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ یَکُونُ لَهُ الثَّوْبُ الْوَاحِدُ» یک ثوب بیشتر ندارد. « فِیهِ بَوْلٌ» در او هم بول است. «لَا یَقْدِرُ عَلَى غَسْلِهِ». بر غسل او قدرت ندارد ولو عدم قدرتش به جهت این است که نزعش ممکن نیست. هوا سرد است و این شستنش موقوف به نزع است و متمکّن از صلاه عارى نیست. هم او را مىگیرد. یا متمکّن بر غسلش نیست، چون که آب ندارد. و الاّ مىتواند در آورد. «قَالَ یُصَلِّی فِیهِ» امام فرمود در او نماز بخواند. این یک طایفه را طایفه مطلقه مىگوییم طایفه اولى را. این طایفه هم صورت تمکّن به صلاه عاریاً را مىگیرد و هم آن صورتى را مىگیرد که مکلّف متمکّن از صلاه عاریاً هم نیست. چون که نزع ممکن نیست. این یک طایفه است.
طائفه دوم: اتیان نماز عاریا در فرض تمکن
طایفه ثانیه ما در فرضى است که مکلّف متمکّن از صلاه عاریاً است. یعنى نزع ممکن است. متمکّن است که صلاه را عاریاً بخواند. صلاه عاریاً را بخواند. در همان صورت مىفرماید: که با حفظ تمکّن بر صلاه عاریاً مىگوید صلاه را در ثوب نجس بخواند. چون که این آب ندارد و نمىتواند او را بشورد چون که آب ندارد، صلاه را در همان ثوب اتیان بکند.
صحیحه علی بن جعفر
[یکی از آن ها صحیحه علی بن جعفر است. این صحیحه ] روایت پنجم در«بَابُ جَوَازِ الصَّلَاهِ مَعَ النَّجَاسَهِ إِذَا تَعَذَّرَتِ الْإِزَالَهُ وَ اسْتِحْبَابِ الْإِعَادَهِ »است.محمّد ابن الحسن یعنى شیخ الطّایفه قدس الله سرّه باسناده عن على ابن جعفر که سندش هم به على ابن جعفر صحیح است، على ابن جعفر هم نقل مىکند عن اخیه موسى ابن جعفر سلام الله علیه ع «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ عُرْیَانٍ»من سؤال کردم از مردى که عریان است. یعنى هیچ چیز ندارد و لخت و عور است «وَ حَضَرَتِ الصَّلَاهُ» و وقت نماز رسید که باید نماز بخواند «فَأَصَابَ ثَوْباً نِصْفُهُ دَمٌ أَوْ کُلُّهُ دَمٌ». ثوب ندارد و یک ثوبى هم گیرش آمد که در او هم نمىشود نماز خواند. در حال اختیار. نصفش خون است. یعنى دم مفهومٌ این نیست که بپوشد و نماز بخواند. معنایش این است که على ابن جعفر سؤال مىکند یعنى دم کمى نیست مثل اقل من الدّرهم باشد و بشود در او نماز خواند. «یُصَلِّی فِیهِ أَوْ یُصَلِّی عُرْیَاناَ»در او نماز بخواند یا عریاناً نماز بخواند. در سؤال فرض شده است که این مرد هم امکان نزع دارد یعنى اصلاً نپوشیده است الان. مىگوید بپوشد و نماز بخواند یا عریاناً نماز بخواند صلاه عاریاً را؟ در خصوص کسى است که متمکّن از نزع و متمکّن از صلاه عاریاً هست و لکن قادر به ثوب طاهر نیست. آبى ندارد. ایشان مىفرماید بر اینکه «قَالَ إِنْ وَجَدَ مَاءً غَسَلَهُ» اگر آب را پیدا کرد، مىشورد او را. معلوم مىشود که مىخواهد بفرماید که باید ملاحظه کند وقت را. اگر در وقت آبى پیدا کرد باید بشورد. «وَ إِنْ لَمْ یَجِدْ مَاءً صَلَّى فِیهِ وَ لَمْ یُصَلِّ عُرْیَانا»ً. اگر این را پیدا نکرد که مفروض این است که آب ندارد یعنى ثوب طاهرى ندارد اگر این فرض شد صلّی فیه و لم یصلّ عریاناً در همان جا، آنى که غیر متمکّن از ثوب طاهر است ولکن تمکّن بر صلاه عاریاً دارد، صلاه عاریاً نخواند. همین جور در ثوب نجس نماز بخواند. این یک طایفه است.
صحیحه محمد بن علی حلبی
صحیحه محمّد ابن على الحلبى روایت دوم دراین باب است. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ أَجْنَبَ فِی ثَوْبِهِ».در ثوبش جنب شد. اگر به این است که خوابیده است و محتلم شد مراد این است، جنابت یکى به احتلام است. آن وقت مىبینید که ثوب خیلى وضعیتش خراب مىشود. او را بخواهد بشورد عادتاً باید لباس از بدن در آورد. امّا اگر جنابتش به آن یکى دیگر بود، و این ثوب در بدنش بود آنجا ممکن است نجاست کم بوده باشد و بشود از بدن بیرون نکرد. «وَ لَیْسَ مَعَهُ ثَوْبٌ غَیْرُهُ قَالَ یُصَلِّی فِیهِ فَإِذَا وَجَدَ الْمَاءَ غَسَلَهُ». وقتى که آب پیدا کرد بشورد. این را هم دیروز عرض کردیم. ظاهرش این فرض تمکّن از صلاه عاریاً است. چون که فاذا وجد مائاً غسل این قرینه است بر اینکه در فرض سؤال شده است که فرض شد که آب ندارد. آب داشت آن ثوب را مىشست و نماز مىخواند. «أَجْنَبَ فِی ثَوْبِهِ وَ لَیْسَ مَعَهُ ثَوْبٌ غَیْرُهُ قَالَ یُصَلِّی فِیهِ فَإِذَا وَجَدَ الْمَاءَ غَسَلَهُ» یعنى ثوب آخر که نداشت آب هم نداشت. از جواب معلوم مىشود. آب هم نداشت. به حیثٌ که اگر آب داشت مىتوانست بشورد. چون که آب نداشت نمىتوانست بشورد. پس این متمکّن از نزع بود. چون که اگر این به احتلام بوده باشد این موقوف است غسلش به در آوردن و این را در بیاورد و بشورد و بگذارد خشک شود بعد بپوشد. خصوصاً آن عربهایى که یک پیراهن بیشتر ندارد. لیس له الاّ ثوبٌ واحد. او را باید بشورد و خشک بشود و بپوشد. در این زمان متمکّن است دو رکعت صلاه بخواند عاریاً. پس فرض شده است در این روایتى که هست این به حسب ظاهر فرض شده است که تمکّن دارد به صلاه العارى و در این صورت امام مىفرماید: که نه در همان ثوب نجس نماز بخواند. عاریاً نخواند البته آغشته بشدن لباس به منی منحصر به جنابت نیست بلکه ممکن است قطرهای بر لباسش پاشیده شده باشد.
طائفه سوم: حکم به اتیان نماز عریانا با تمکن از نزع
در بین یک طایفه ثالثهاى است که دلالت مىکند آن کسى که متمکّن از نزع است در خصوص متمکّن از نزع عکس طایفه ثانیه. آن کسى که متمکّن از نزع است و متمکّن از صلاه عریاناً است، باید صلاه عاریاً بخواند. یعنى در آن ثوب نجس نمىتواند نماز بخواند باید صلاه را عاریاً اتیان بکند. این کدام روایات است؟ سه تا روایت است که مضمونشان این است.
موثقه سماعه
یکى از اینها موثّقه سماعه است در باب ۴۶، از ابواب النّجاست که بعد از این باب است. روایت اوّلى است. محمد ابن یعقوب عن جماعه عن احمد ابن محمد عن الحسین ابن سعید، احمد ابن محمد هم عن الحسین ابن سعید اهوازى نقل مىکند عن اخیه الحسن، حسین هم از برادرش حسن که آن هم جلیل است نقل مىکند، زرعه ابن محمد که ثقه است آن هم از سماعه. منتهى زرعه و سماعه اینها واقفى هستند من حیث السّند موثقه میشود. صاحب مدارک گفته است که به این روایات سماعه نمىشود عمل کرد که صلاه را عاریاً باید بخواند. چرا؟ چون که این روایات اعتبار ندارد. چرا؟ چون که مسلک صاحب المدارک این است که روایت موثّق حجّت نیست. روایت باید روایت امامى باشد. یا باید صحیحه باشد یا باید حسنه باشد که روایتش امامى است و امّا موثّق که عامّى است نه، ان جائکم فاسقٌ بنبأ فتبیّنوا استدلال هم کرده است. این علاّمه هم قدس الله سرّه در بعضى جاها دارد. «ان جائکم فاسقٌ بنبأ فتبیّنوا». این موثّق هم باشد این فاسق است و خبرش از حجّیت افتاده است بدان جهت صاحب مدارک راحت است. این سه تا روایت دو تایش از سماعه است که این دو تا حجّت نیست. سوّمى هم در سندش کسى است که وثاقتش ثابت نیست. آن هم که حجّیت ندارد. بدان جهت به آن طایفه ثانیه و اولى اخذ کرده است. خودش را راحت کرده است. اما موثقه زرعه عن سماعه روایت میکند «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ یَکُونُ فِی فَلَاهٍ مِنَ الْأَرْضِ» مردى در فلات ارض است. در صحرا است «وَ لَیْسَ عَلَیْهِ إِلَّا ثَوْبٌ وَاحِدٌ».یک ثوب هم بیشتر ندارد. «وَ أَجْنَبَ فِیهِ» در او هم جنب شد. «وَ لَیْسَ عِنْدَهُ مَاءٌ کَیْفَ یَصْنَعُ». در بیابان بى آب و علف است. چکار کند؟ «قَالَ یَتَیَمَّمُ- وَ یُصَلِّی عُرْیَاناً قَاعِداً یُومِئُ إِیمَاءً» تیمم بکند. چون که آب ندارد. و عریاناً نماز بخواند. قاعداً بنشیند. این مفروض این است که ناظر محترم هست به قرینه روایتى که خواهیم خواند. بنشیند. در آن صورت یؤمی ایمائاً. نمازش را نشسته بخواند. به رکوع و سجود هم ایماء کند. این یکى است.
موثقه دیگر سماعه
روایت دیگر باز مال همین سماعه است که ثقه میباشد روایت سوم است. «محمد ابن الحسن عن الحسین ابن عبید الله غضائرى (رح) عن احمد ابن محمد». او هم نقل مىکند «عن احمد ابن محمد عن ابیه این احمد ابن محمد عن ابیه »احمد ابن محمد ابن یحیى است که از پدرش محمد ابن یحیى او هم نقل مىکند «عن محمد ابن على ابن محبوب». محمد ابن على ابن محبوب هم نقل مىکند «عن احمد». احمد ابن محمد ابن عیسى است این احمد «عن الحسین»، حسین ابن سعید «عن الحسن عن زرعه عن سماعه باز از همان سماعه است. «قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ یَکُونُ فِی فَلَاهٍ مِنَ الْأَرْضِ». عین همان سؤال «فَأَجْنَبَ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ إِلَّا ثَوْبٌ فَأَجْنَبَ فِیهِ وَ لَیْسَ یَجِدُ الْمَاءَ قَالَ یَتَیَمَّمُ وَ یُصَلِّی عُرْیَاناً قَائِماً یُومِئُ إِیمَاءً». بدان جهت بعضىها فرمودهاند که اصلاً این روایت سماعه حجّت نیست. چرا؟ چون معلوم نیست از امام سؤال کرده یا غیر امام.