درس ۷۹۲- ادامه بحث نماز در ثوب نجس در فرض انحصار با تمکن از نزع

ادامه بحث نماز در ثوب نجس در فرض انحصار با تمکن از نزع

کلام در این مسئله است که مصلّى ثوبش منحصر است در ثوب نجس. ولکن متمکّن است این ثوب نجس را نزع کند و صلاه را عاریاً بخواند. آیا در این صورت متعیّن است بر اینکه صلاه را در ثوب نجس بخواند تا رکوع و سجود اختیارى کند یا متعیّن است صلاه را عاریاً بخواند مؤمیاً لرکوعه و لسجوده و این لبس نجاست مانع از صحّت صلاه است. حتّى در این حال که متمکّن نیست از شستن او. یا اینکه مخیّر بین الامرین است. مى‏تواند صلاه را در این ثوب نجس بخواند و مى‏تواند نزع کند و صلاه را عاریاً بخواند. مسأله ذات وجوه و ذات اقوال بود. که عرض کردیم منشأ این اختلاف و تعدد اقوال در مسأله منشأش اختلاف روایات است کما ذکرنا روایات سه طایفه هستند. یک طایفه دلالت مى‏کردند که اگر ثوب انسان منحصر شد به نجس و قادر بر غسل او نبود، در همان ثوب نماز مى‏خواند که طایفه اولى بود مطلقا. اعم از اینکه متمکّن بوده باشد از نزع آن ثوب و صلاه عاریاً، چه متمکّن از نزع نبوده باشد لبردٍ و نحوه که اصلاً نمى‏تواند ثوب نجس را در بیاورد و عاریاً نماز بخواند. در کلتا الصّورتین طایفه اولى حکومت داشتند بر این­که صلاه را در همان ثوب نجس بخواند. و طایفه ثانیه از روایات روایاتى بود. یعنى روایت او روایتینى بود یا ثلاث روایات فلا احتمالٍ. که فرض کرده بود مکلّف مى‏تواند ثوب را نزع کند و مى‏تواند صلاه را عاریاً بخواند. آیا در این صورت متعیّن است بر این­که او عاریاً بخواند یا در همان ثوب نجس بخواند. که آبى ندارد او را بشورد. آن جا امام (ع) فرمود یصلّی فیه و لا یصلّ عاریاً. این صحیحه على ابن جعفر متیقّناً از این طایفه ثانیه است. یعنى فرض شده است با وجود این که مى‏تواند صلاه را عاریاً بخواند، در این فرض فرموده است که نزع ممکن است. عاریاً ممکن است نماز خواندن. امام در این صورت فرمود « إِنْ وَجَدَ مَاءً غَسَلَهُ» اگر آب پیدا کند در وقت مى‏شورد وَ إِنْ لَمْ یَجِدْ مَاءً صَلَّى فِیهِ وَ لَمْ یُصَلِّ عُرْیَاناً» عاریاً نماز نخواند. یعنى مفروض این است که این شخص متمکّن است از عاریاً نماز خواندن. در اوّل هم این جور فرض کرده بود که از اوّل عریان بود این شخص. «سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ عُرْیَانٍ وَ حَضَرَتِ الصَّلَاهُ». حضره الصّلاه یعنى حاضر شد وقت صلاتى که باید صلاه را اتیان کند. فرمود به نحوى که اگر اتیان نکند در این صورت در ما نحن فیه فوت مى‏شود. عرض کردیم بر اینکه این طایفه ثانیه منحصر به این روایت نیست. آن روایتى هم که فرض کرده است بر اینکه صحیحه محمد ابن حلبى بود. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ أَجْنَبَ فِی ثَوْبِهِ- وَ لَیْسَ مَعَهُ ثَوْبٌ غَیْرُهُ- قَالَ یُصَلِّی فِیهِ فَإِذَا وَجَدَ الْمَاءَ غَسَلَهُ» گفتیم ظاهر این است که این شخص متمکّن از نزع بود. چون که امام که در جواب فرمود فاذا وجد مائاً غسله بعد مفروض این است که در سؤال فرض شده بود که این مرد که ثوب آخر ندارد، آب هم ندارد او را بشورد. یعنى آب داشت مى‏شست او را. و شستن هم گفتیم غالباً انسان اگر اجناب در ثوبش به احتلام در ثوب بشود، غسل او احتیاج به کندن دارد که لباس را بکند و بشورد و بگذارد خشک بشود بعد بپوشد. این گونه مى‏شود. خوب در این فرض قادر است صلاه را عاریاً بخواند. این روایت هم گفتیم که از طایفه ثانیه است. خوب اگر کسى گفت که نه، این روایت اطلاق دارد آن جایى که کمى منى اصابت کرده است ثوب در بدنش اگر آب داشت مى‏توانست بشورد. به کندن احتیاج ندارد. آن را هم مى‏گیرد. این را هم فرض بفرمایید از آن طایفه اولى مى‏شود که اطلاق دارد که تمکّن از نزع داشته باشد یا نداشته باشد.

 در آن ثوب نماز مى‏خواند. از طایفه اولى مى‏شود. اینها طایفه ثانیه بودند.

 یک طایفه ثالثه است کما ذکرنا که مفاد آنها این است که نه، این شخصى که ثوبش منحصر به نجس است و مى‏تواند او را نزع کند، غسل ممکن نیست. چون که آب ندارد. در این صورت که مى‏تواند نزع کند، فیصلّی عاریاً. عاریاً نماز بخواند. این که فرض شده است بر این شخص صلاه عاریاً، این فرض این است که نزعش ممکن است. این طایفه ثانیه در صورتى است که نزع ممکن است. مى‏گوید: صلاه را عاریاً بخواند. منتهى گفتیم که شاهد جمع هم دارد که اگر عاریاً شد ناظر محترم باشد، قعوداً مى‏خواند. ناظر محترم نشد در حال قیام مى‏خواند ولکن یؤمی لرکوعه و سجوده على ایّ تقدیرٍ. یکى همان دو تا روایت سماعه بود که آن روز خواندم على الظّاهر دیگر این دو تا روایت را. دیگرى هم روایت محمد ابن على الحلبى بود ، باب چهل و ششم، روایت چهارم. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی رَجُلٍ أَصَابَتْهُ جَنَابَهٌ وَ هُوَ بِالْفَلَاهِ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ إِلَّا ثَوْبٌ وَاحِدٌ وَ أَصَابَ ثَوْبَهُ مَنِیٌّ قَالَ یَتَیَمَّمُ وَ یَطْرَحُ ثَوْبَهُ وَ یَجْلِسُ مُجْتَمِعاً فَیُصَلِّی فَیُومِئُ إِیمَاءً» ، حمل مى‏شود به آن صورتى که ناظر محترم است. به قرینه صحیحه عبد الله ابن مسکان که در همین باب، روایت دوم است. احمد ابن ابى عبد الله فى المحاسن عن ابیه برقى قدس الله سرّه این روایت را در کتاب محاسنش از پدرش نقل کرده است «عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی رَجُلٍ عُرْیَانٍ لَیْسَ مَعَهُ ثَوْبٌ قَالَ إِذَا کَانَ حَیْثُ لَا یَرَاهُ أَحَدٌ فَلْیُصَلِّ قَائِماً». یعنى یراه احد باشد جالساً بخواند. این روایات در باب است. غیر از یک روایت دیگرى که آن را هم متعرّض مى‏شویم.

دیدگاه صاحب المدارک (ره) نسبت به روایات

 بعضى‏ها خودشان را مثل صاحب المدارک کما ذکرنا راحت کرده‏اند. گفته‏اند بر اینکه این روایات که مضمره سماعه است، آنها حجّیتى ندارند. چرا؟ براى اینکه آن موثّقه است. روایت موثّقه حجّت نیست. آن روایت محمد ابن على الحلبى هم که الان خواندیم، او هم حجّیتى ندارد زیرا عبد الحمید که در سلسله سند آن هست توثیقی ندارد.

دیدگاه مرحوم خویی نسبت به روایات ما نحن فیه

مرحوم سید خوئی (ره) کلام دیگر دارد فرموده‏اند این روایاتى که طایفه ثالثه را تشکیل مى‏دهند، این روایات طرح مى‏شود. چرا؟ چون که این روایات فى انفسها حجّت نیستند. قطع نظر از اینکه اینها در مقام معارض دارند. معارض هم نبود فقط در روایات باب منحصر به طایفه ثالثه بود حجّیتى نداشت. والوجه فى ذلک این است که فرموده‏اند دو تا از این روایت‏ها مال سماعه است. سماعه موثّق است. روایاتش هم حجّت است. ولکن رویاتى را که از امام (ع) نقل کند. این دو تا روایت سماعه هر دو مضمره است. معلوم نیست بر اینکه حکم را از که پرسیده است؟ در اوّلى داشت. عن زرعه عن سماعه قال سألته عن رجلٍ در همان دوّمى هم داشت عن زرعه عن سماعه قال سألته عن رجلٍ. سؤال از کی کرده معلوم نیست؟ فلعلّ از غیر الامام سؤال کرده است. ولکن با توجه به اینکه سماعه خودش ثقه است و مانند محمد بن مسلم و هشام بن حکم و عبدالله بن سنان نیست که از کسی سوال نمی­کنند بلکه سؤالشان این است که در این مورد چه روایتی داری اگر سؤال می­کند اینگونه سؤال می­کند نه اینکه فتوی از کسی بخواهند لکن سماعه مثل اینها نیست بلکه  احتمال اینکه اشخاصی مثل محمد بن مسلم، زراره، هشام بن حکم، هشام بن سالم اینها وظیفه را از غیر امام سؤال بکنند نیست. ولکن سماعه از آنها نیست. علاوه بر این خود روایت سماعه در ما نحن فیه اشکال دارد. چون که سماعه یک روایتى را نقل مى‏کند با سند حسین ابن سعید از برادرش از حسن عن زرعه عن سماعه، سماعه دو طور جواب نقل کرده است. رجلٌ اجنب فى فلاتٍ و لیس معه ثوبٌ در یک جا نقل کرده است یصلّی ایماءً قائماً، یک جا یصلّی ایماءً قاعداً. کدام یکى را امام فرموده است اصلاً معلوم نیست که کدام یک از این­ها على فرضٍ که از امام سؤال کرده است کدام یک‏ از اینها فرمایش امام است. بگذارید یک مؤیّدى هم من از خودم این جا ذکر کنم که این کلام را کمى تقویت کنم. شیخ الطّوسى (ره) در یک موردى یک روایتى را ذکر مى‏کند. مى‏گوید بر اینکه این روایت اعتبار ندارد. «اوّل ما فیه، فانّ سماعه قال، سألته و لم یعلم انّه سأل الامام (ع)» معلوم نشده است که سماعه از امام پرسیده است. شاید غیر امام بود که از او سؤال کرده است. اوّل اشکالى که این حدیث دارد این است.  على هذا الاساس این روایت سماعه مى‏رود پى کارش.

روایت محمد بن علی حلبی

آن وقتى مى‏ماند این روایت محمد ابن على الحلبى. که روایت چهارم بود. «الشّیخ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ‌ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَهَ » که از اجلّا است «عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ » است که ثقات اصحاب امام صادق سلام الله علیه است، خودش هم «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْحَلَبِیِّ» که حلبیین همه‏شان اجلّا هستند. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی رَجُلٍ أَصَابَتْهُ جَنَابَهٌ وَ هُوَ بِالْفَلَاهِ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ إِلَّا ثَوْبٌ وَاحِدٌ وَ أَصَابَ ثَوْبَهُ مَنِیٌّ قَالَ یَتَیَمَّمُ وَ یَطْرَحُ ثَوْبَهُ وَ یَجْلِسُ مُجْتَمِعاً فَیُصَلِّی فَیُومِئُ إِیمَاءً»

بررسی سندی روایت

این روایت در سندش محمد ابن عبد الحمید است. که الان خواندم. محمد ابن احمد ابن یحیى عن محمد ابن عبد الحمید. این محمد ابن عبد الحمید، محمد ابن عبد الحمید سالم الطّاعى العطّار. پسر عبد الحمید است. پدر از اجلّا بوده است. حتّى آن محمد ابن اسماعیل ابن بزیع در حقّش یک روایت هم دارد که ان کان مثلک و مثل عبد الحمید فلا بأس. این از اجلّا است. امام (ع) هم تصدیق فرموده است. کلام در پسر او در محمد ابن عبد الحمید است. فرموده است بر اینکه این محمد ابن عبد الحمید توثیقش ثابت نشده است که این آدم ثقه‏اى است. پدر ثقه است و لکن به پسر مربوط نیست این ثقه بودنش و وثاقتش ثابت نشده است. بله، جماعتى گفته‏اند: این محمد ابن عبد الحمید که پسر ثقه است و این را خواسته‏اند از کلام نجاشى استظهار بکنند. بگویند نجاشى کلامى دارد در خود این محمد ابن عبد الحمید که آن کلام توثیق است بر محمد بن عبدالحمید. و آن کلامى که نجاشى دارد درباره محمد ابن عبد الحمید کلامش این است که نجاشى مى‏فرماید: محمد ابن عبد الحمید ابن سالم العطّار ابو جعفر. وکان ثقه فی اصحابنا الکوفیین روا عبد الحمید عن اب الحسن موسى (ع) نجاشى مى‏گوید پدر اینکه عبد الحمید است، این جمله معترضه است. پدر این محمد ابن عبد الحمید که پدرش که عبد الحمید است، روا عبد الحمید عن ابی الحسن موسى (ع) از اصحاب امام موسى ابن جعفر سلام الله علیه است. و کان ثقهً فى اصحابنا الکوفیین. از رواتى که ما داشتیم از کوفیین این هم ثقه بود. این و کان ثقهً محمد ابن عبد الحمید ابن سالم العطّار ابو جعفر روا عبد الحمید عن ابی الحسن موسى و کان ثقهً من اصحابنا الکوفیین. این کان ضمیرش به کجا برمى‏گردد؟ دو تا احتمال است.

 یک احتمال این است که و کان ثقهً یعنى کان عبد الحمید ثقهً. گفته‏اند، نه این کان ضمیرش برمى‏گردد به خود محمد ابن عبد الحمید. چرا؟ چون که محمد ابن عبد الحمید را ترجمه مى‏کند. ظاهرش این است که او را بیان مى‏کند حالاتش را. در وسط یک جمله معترضه فرمود. بعد مى‏فرماید و کان ثقهً یعنى محمد ابن عبد الحمید خودش ثقه است. چون که او را ترجمه مى‏کند نه پدرش را. ترجمه نکرده است پدر این محمد ابن عبد الحمید را. در نجاشى سرّش این است که صاحب کتاب نبود پدر. اصحاب کتب را ایشان ترجمه مى‏کند. امّا پسر صاحب کتاب است که مى‏فرماید: له کتاب النّوادر. صاحب کتاب است و ترجمه مى‏کند. چون که ترجمه مال محمد ابن عبد الحمید ابن سالم العطّار است بدان جهت و کان ضمیرش به او برمى‏گردد. جماعتى که توثیق کرده‏اند به این جهت توثیق کرده‏اند. و از این توثیق جواب داده شده است که در ما نحن فیه ضمیر برمى‏گردد به عبد الحمید و کان ثقهً به عبد الحمید برمى‏گردد. اگر این ظاهر هم نبود، لا اقل کلام مجمل است. اینها که گفته‏اند به محمد ابن عبد الحمید برمى‏گردد، وجهش معلوم شد که او ترجمه‏ مى‏شود و ظاهرش این است که او را ترجمه مى‏کند. ولکن در ما نحن فیه ظاهر ضمیر این است که برمى‏گردد به عبد الحمید. والوجه فى ذلک این است که این (واو) دارد و کان ثقهً. اگر به محمد ابن عبد الحمید ابن سالم عطّار برمى‏گشت، مى‏فرمود بر این­که کان ثقهً، (واو) نمى‏آورد. چون که خبر او مى‏شود.

بعضى‏ها خواسته‏اند بگویند که کان ثقه من اصحابنا این خبر دوّمى است، چون که محمد ابن عبد الحمید ابن سالم العطّار ابو جعفر این اخبار به کنیه خبر اوّلش است یعنی ابو جعفر خبر است. محمد ابن عبد الحمید ابن سالم العطّار ابو جعفر و کان ثقهً ابو جعفر خبر اول و خبر دوّمى‏اش و کان ثقهً است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا