درس ۷۹۷- صور نماز خواندن واجد دوثوب با علم به نجاست احدهما
مسأله ۵: « إذا کان عنده ثوبان یعلم بنجاسه أحدهما یکرّر الصلاه ، وإن لم یتمکّن إلّا من صلاه واحده یصلّی فی أحدهما لا عاریاً ، والأحوط القضاء خارج الوقت فی الآخر أیضاً إن أمکن ، وإلّا عاریاً ».
صور نماز خواندن واجد دوثوب با علم به نجاست احدهما
فرض مسئله در مقام این است مصلى ثوبش منحصر است در ثوبین. نه تمکّن دارد از غسل احدهما و نه هم تمکّن دارد از ثوب آخر که ثوب ثالث است. و این مکلف علم اجمالى دارد که احد الثوبین نجس است. نمىتواند یکى را بشوید و متمکن از ثوب طاهر معین [یا] ثوب ثالث نیست.
۱. تکرار نماز در داشتن دو لباس مشتبه با علم اجمالی به نجاست احدهما
اینجا مىفرماید: یصلى فیهما. یعنى صلاه واحده را که مأمور است به اتیان او تکرار در این ثوبین مىکند. حکایت شده است.
۲. نماز خواندن به مانند برهنگان با علم اجمالی به نجاست ثوبین
از بعضى قدما که آنها فرمودهاند: بر این که این دو ثوب را مىاندازد و یصلّى عاریا. صلاه عرات را مىخواند.
۳. جمع بین نماز در دو ثوب مشبته و نماز برهنگان
و در مسئله وجه ثالثى هست. نمىدانم الى یومنا هذا قائل پیدا کرده است یا نه؟ و آن این است که مصلى در این صورت باید جمع کند ما بین صلاه در ثوبین که صلاه را در ثوبین تکرار کند و بعد آن صلاه را به صلاه العُرات اتیان کند. این هم وجه ثالث است. ولو بر این که قائلى حکایت نشده است و ما هم نمىدانیم.
کلام در مسئله در دو مرحله واقع مىشود. مرحله اولى این است که اگر ما بودیم و نص خاصى در مسئله نبود، آیا حکم همین بود که یصلى فیهما؟ یا حکم آنى است که بعضى قدما گفتهاند: یصلى عاریا؟ یا آنى است که وجه ثالث گفتیم در مسئله؟ و مرحله ثانیه نظر به نص در مسئله که مسئله میشود که مفاد نص چه چیزی باشد؟ عرض مىکنم: فعلا کلام ما در مرحله اولى است.
بعد از این که ما روایاتى داشتیم، انسان بداند به ثوبى اصابت بول کرده است یا اصابت منى کرده است، یا اصابت الخمر در آن ثوب نمىتواند نماز بخواند. نجاست آن ثوب مانعیت دارد و تا مادامى صلاه را در ثوب آخرى نخوانده است صلاتش محکوم بطلان است. پس ما این دو ثوبى را که مصلى جلویش مىبیند مىداند به یکى از اینها خمر اصابت کرده است قطعا. یا بول اصابت کرده است. آنى که یکى از اینها بول به او اصابت کرده است و مىداند در او نماز محکوم به بطلان است. لا یصلّى فیه حتى یغسله، نماز در او باطل است. آن روایات شامل مىشوند. و بما انّه ثوب دیگر طاهر است. مکلف متمکن است در ما نحن فیه مأمور به را که صلاه است در ثوب طاهر اتیان کند. و بما این که متمکن از مأمور به اختیارى است، نوبت به مأمور به اضطرارى نمىرسد که در اضطرار صلاه در نجس عیبى نداشت. مىتواند الان صلاه ظهرى را اتیان بکند، شروع بکند که آن صلاه مصداق صلاه اختیارى است. صرف الوجود صلاه اختیارى با او محقق مىشود. به این که صلاه را در ثوبین تکرار کند مىداند یکى از اینها صلاه در ثوب طاهر است. پس یکى از ثوبین مانعیت دارد بدان جهت مىداند که در آن یکى نمىشود نماز خواند. و نسبت به آن صلاهِ اختیارى هم قطع دارد تکلیف است. مقتضایش این است که در هر دو تا نماز را تکرار کند. در آن نجس واقعى نماز نخوانده است مأمور به را بلا شبهه. چون که قصد کرده است از اتیان صلاه در ثوبین. من این دو تا را اتیان مىکنم نه اینکه به شارع امر کرده است و بر من واجب کرده است.
دو تا را اتیان مىکنم تا آن مأمورٌ به مَنْ که صلاه فى ثوب طاهر است او موجود بشود و صلاه را هم در نجس خواندن حرمت ندارد. در روایات که داشت لا تصلى فیه حتى تغسله این لا تصلى گفتیم ارشاد است.
کما این که ظاهر هر نهیى از اتیان مأمور به با یک خصوصیتى که امر انسان به آن مأمور به دارد ارشاد بر این است که با این خصوصیت مانع است. با این خصوصیت این مصداق طبیعى نمىشود. بله در آن ثوبى که اصابه خمر او بول، تا مادامى که انسان نشسته است صلاه در او مصداق مأمور به نمىشود. ارشاد به او است. شارع به صلاه در نجس امرى ندارد و این هم مىداند این را، و مىگوید: من این صلاه را در دو ثوب اتیان مىکنم تا صلاه در ثوب طاهر محقق بشود. کسى که قصد کند که من صلاه در ثوب نجس مىخوانم چون که شارع آن را بر من واجب کرده است. این تشریع است. شارع صلاه در ثوب طاهر را واجب کرده است. على هذا تکرار مىکند صلاه را در این ثوبین و مأمور به قطع پیدا مىکند براین که حاصل است. تمام قیودى که در صلاه معتبر است مفروض این است، تمام آن قیود موجود شده است به این تکرار حتى وقوعها فى ثوب طاهر، این هم محقق شده است، بدان جهت مجزى مىشود.
عدم اعتبار قصد تمییز در نماز
بله، آنى که به او خلل مىرسد که انسان نمىتواند در موارد احتیاط او را بکند او قصد التعیین و التمییز است. یعنى آن وقتى که عمل را بیاورد بداند، ملتفت باشد، همین که اتیان مىکند واجب است. معینا. از این تعبیر به قصد التمییز مىکنند. آن وقتى که صلاه را در ثوب اتیان مىکند. ابتدائا یک صلاه را، علم ندارد که صلاه مأمور به که صلاه فى ثوب طاهر است همین است. شاید این ثوب نجس باشد. نجس، همین بوده باشد.
قصد تمییز به او خلل مىرسد. نمىتواند قصد تمییز بکند. قصد تمییز در جاى خودش ثابت شده است بر این که معتبر نیست حتى در موارد تمکن از قصد التمییز، معتبر نیست کما سیأتى انشاء الله. خصوصا در موردى که ما نحن فیه است قصد تمییز اصلا ممکن نیست. آنى که معتبر است در عبادت قصد القربت است و عمل را به جهت امر شارع اتیان کردن است، لوجه الله اتیان کردن است و این دو صلاه را اتیان مىکند چون که شارع به صلاه در ثوب طاهر امر کرده است. او داعىاش است این که دو تا اتیان مىکند. قصد قربت محقق است. قصد الوجه هم اعتبارى ندارد. قصد الوجه هم موجود مىشود. مىگوید: که این دو صلاه را اتیان مىکنم یکى از اینها صلاه واجب است. یکى از اینها، هر کدام ثوب طاهر است، صلاه در او صلاه واجب است. او را هم تعیین مىکند. اشکالى ندارد فقط قصد تمییز و قصد تعیین مىشود که آن هم معتبر نیست. پس ما بودیم و اگر روایت و نص خاصى نبود همین را مىگفتیم، مىگفتیم: همین معنا، قاعده اولیه یکرر الصلاه فیهما. حالا که کلام در مرحله ثانیه مىافتد نص خاصى که در مسئله هست ،نص خاص هم همین را می گوید، همین که مقتضاَ القاعده است همان را مىگوید.