درس ۷۹۸- عدم اعتبار قصد تمییز مستفاد از صحیحه صفوان

عدم اعتبار قصد تمییز مستفاد از صحیحه صفوان

نص خاص صحیحه صفوان است. صحیحه صفوان در باب شصت و چهار از ابواب النجاسات روایت اولى است. «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْییَ» ، سند صدوق به صفوان ابن یحیى همین یک مختصر است. محمد ابن على ابن الحسین که صدوق است عن ابیه، از پدر بزرگوارش على ابن الحسین است، على ابن الحسین بابویه على ابن ابراهیم قمى عن ابیه، عن صفوان ابن یحیى. روایت من حیث السند صحیحه است،«أَنَّهُ کَتَبَ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ (علیه السلام،)» صفوان ابن یحیى به امام موسى ابن جعفر سلام الله علیه نوشت «یَسْأَلُهُ عَنِ الرَّجُلِ مَعَهُ ثَوْبَانِ». دو تا لباس دارد، «فَأَصَابَ أَحَدَهُمَا بَوْلٌ». به یکى از ثوبین بول اصابت کرده است که مانع از صلاه است. «وَ لَمْ یَدْرِ أَیُّهُمَا هُوَ»

 نمى‏داند کدام یکى است، مشتبه است. «وَ حَضَرَتِ الصَّلَاهُ وَ خَافَ فَوْتَهَا». حضرتِ الصلاه معنایش این نیست که اول وقت شد. و حضرتِ الصلاه یعنى وقت آن وظیفه‏اى که باید نماز بخواند رسید به حسب حالش و این از اول وقت مى‏شود. چون که از اول وقت مى‏تواند صلاه را در ثوب طاهر اتیان کند و خاف فوتها که تأخیر بیاندازد فوت بشود صلات. در این صورت و لیس عنده ماءٌ. آبى هم ندارد که فرض مسئله این است ثوب آخر هم مفروض این است که ندارد، فقط دو تا ثوب دارد. «کَیْفَ یَصْنَعُ» ؟

«قَالَ یُصَلِّی فِیهِمَا جَمِیعاً» در هر دو تا نماز مى‏خواند. هم در این ثوب، هم در آن ثوب. بدان جهت مرحوم صدوق علیه الرحمه ذیلش تفسیر کرده است که یعنى علی الانفراد فیهما. صلاه را در هر دو تا جدا جدا اتیان مى‏کند. خوب نص هم که بر طبق همان قاعده است. پس آن چه گفته مى‏شود که عاریا بخوانید؟ داستان عاریا خواندن این است که خدمت شما عرض مى‏کنم، گفته مى‏شود بر این که اما این صحیحه فلا یعمل بها، به این عمل نمى‏شود. چرا؟ براى این که این صحیحه مکاتبه است، مشافهه نیست. روایت بالمشافهه نیست، صفوان بالمشافهه از امام علیه السلام روایت نمى‏کند. کتب الى ابی الحسن علیه السلام، به مکاتبه نقل مى‏کند. و روایتى که به نحو مشافهه نباشد و به نحو مکاتبه بوده باشد اعتبارى ندارد. چرا؟ چون که رعایت تقیه غلبه دارد در مکاتبات که ائمه علیهم السلام در این مکاتباتى که داشتند با اشخاص، غالبا رعایت تقیه را مى‏کردند. کانّ این مکاتبات در معرض التقیه است. چون که همین طور است بدان جهت اینها حجیتى ندارند. وقتى که روایت را کنار گذاشتیم به جهت این که مکاتبه است، روى همین است که تمام مکاتبات را اشکال مى‏کنند. مى‏گویند: بر این که این اعتبارى ندارد. لغلبه التقیه او لکونها معرضا لآیه التقیه اعتبارى ندارد. اما مقتضیَ القاعده این نیست که صلاه را در آنها تکرار کند. چرا؟ براى این که اگر تکرار کرد قصد التمییز از بین مى‏رود. [یعنی] قصد التعیین. و قصد التعیین مثل قصد القربه و قصد الوجه از چیزهایى است که اگر احتمال بدهیم در صحت عبادت مدخلیت دارد، در صحت عمل و وقوعها عند العمل مدخلیت دارد، باید رعایت بشود. این در بحث واجب تعبدى و توصلى اینجور گفته شده است. اگر فرض کنید ما شک کردیم در عملى قصد قربت معتبر است، یا قصد الوجه معتبر است، یا قصد التمییز معتبر است، چون که اینها قیودى هستند که[اگر] متفرع بر امر در اینها شک کردیم باید رعایت بکنیم. مگر دلیلى داشته باشیم که اعتبار ندارد.

 در ما نحن فیه یعنى در صلاه و سایر عبادات احتمال مى‏دهیم قصد تمییز معتبر بوده باشد. آنى که از صاحب کفایه گرفته‏اند و گفته‏اند دلیل داریم بر این که معتبر نیست قصد وجه و التمییز چون که این حرف را خود صاحب کفایه اول گفته است که اگر شک شد در این عمل که قصد الوجه و التمییز یا قصد القربه معتبر است باید احتیاط بشود. ولکن بعد ذکر کرده است که دلیل داریم که قصد التمییز معتبر نیست در عبادات و در ما نحن فیه. دلیل داریم، یعنى جاى شک نیست. آن دلیل چیست؟ اطلاق مقامى است. گفته است بر این که قصد الوجه و التمییز ممّا یغفل عنه العامه. این که اینها در عمل مدخلیت دارند عامه مردم از این غافل هستند.

بدان جهت اگر اینها در عبادت معتبر بود شارع بیان مى‏کرده اعتبار اینها را. ولو در یک جایى. فرموده است چون که در اخبار و خطابات شرعیه از اعتبار قصد و التمییز اثرى نیست این دلیل بر این است که اینها اعتبار ندارد. خوب این حرف را صاحب الکفایه فرموده است بعد اکثر علما از ایشان گرفته‏اند یعنى تصدیق کرده‏اند که حرف پاکیزه و حسابى است. این حرف درست نیست. چرا؟ براى این که آنى که ممّا یغفل عنه العامه است، در عبادات یعنى آن اعمالى که معلوم است قصد قربت در آنها معتبر است. آنى که ممّا یغفل عنه العامه است قصد الوجه و التمییز در اجزاء آن عمل است؛ که کدام جزء صلاتى مستحب است، کدام یکى واجب است، قصد نمى‏کند عامه. کدام واجب را از غیر واجب جدا بکند اینها را قصد تمییز و قصد وجه در اجزاء عبادت نمى‏کند. اگر اینها معتبر بود شارع بیان مى‏کرد. مى‏بینید دیگر اکثر ناس هم الان همین طور هستند. آن بگویید در نماز اجزاء واجب را از مستحب جدا کن، مى‏بینى که کسى از عوام درست بلد نیستند. اتیان مى‏کنند همه اینها را، اما تمیزشان را معتبر نمی‌دانند و اما قصد الوجه و تمییز در خود عمل که نفس العمل است، که این صلاه ظهر را اتیان مى‏کنم واجب قربتا الى الله. اکثر مردم همین طور مى‏گویند. نوع مردم همین گونه مى‏گویند. نمى‏بینید آنى که مکه رفته‏اند، طواف واجب اتیان مى‏کنم براى حجه الاسلام، قصد وجه در نفس العمل را مى‏کنند. قصد تمیز در نفس العمل را مى‏کنند خوب این صلاه را اتیان مى‏کنم، شارع امر کرده است. این همان مأمور به است. امام کدام جزئش مستحب، کدام جزئش واجب؟ این را نمى‏کنند. این چه جور ممّا یغفل عنه العامه است؟ چون که همین گونه است مردم بالارتکاز رعایت مى‏کنند، یعنى اینها را از شئون عبادت مى‏دانند بدان جهت، شارع بیان نکرده است چون که در ارتکاز مردم است که عبادت را باید همین جور اتیان کرد.

 والاّ اگر بگویید نه شارع اکتفا به این ارتکاز نمى‏کند، اگر معتبر بود بیان مى‏کرد. مى‏گوید این اشکال در قصد قربت هم وارد است. چون که مردم بالارتکاز ماه رمضان که روزه مى‏گیرند یا غیر ماه رمضان که روزه مى‏گیرند به قصد قربت اتیان مى‏کنند. به تقرب الى الله خوف من نار الجحیم و تقربا الى الله و طمعا فى الجنه یک قصد قربتى دارند. که اگر خدا امر نکرده بود که اتیان نمى‏کردند. شما یک روایتى پیدا کنید که بگوید در صوم قصد قربت لازم است. نداریم، اینجور نیست که در تمام عبادات ما دلیل داشته باشیم خطاب شرعى داشته باشیم که قصد قربت لازم است. چون که شارع دیده است خود مرتکز مردم است. صدر اسلام این است که اینها عبادات هستند، مثل صلاه صوم عبادت است خوب قصد قربت مى‏کنند، گفتن این لازم نیست این که در باب صلاه در بعضى موارد فرموده است، عیبى ندارد و اما یک جایى هم بیان نکرد. چون که حاجتى به ذکر او نیست. پس در مقام اگر ثوب را در صلاتین تکرار بکند این قصد تمییز از بین مى‏رود. خوب ما احتمال مى‏دهیم که قصد تمییز مدخلیت دارد در صحت عبادت که انسان باید عملى را که اتیان مى‏کند بداند حال الاتیان که مأمور به آن همین است. وقتى که اینجور شد احتمال قصد تمییز آمد در بین این وجه ثالث زنده مى‏شود. آن وجه ثالث این است که صلاه را در ثوبین تکرار کند بعد صلاه عاریاً بیاورد که قصد تمییز داشته باشد. چون که صلاه را عاریا بخواند و قصد تمییزى که هست، قصد تمییز محفوظ بشود. چون که شارع رعایتا لقصد التمییز القاء کرده است اعتبار ساتر را، که ساتر نه لازم نیست.

 این هم دلیل وجه ثالث مى‏شود. پس این اینجور شد که ما دو حرف مى‏گفتیم، مى‏گفتیم: اگر صلاه را در دو تا تکرار کرد، مقتضاى قاعده اکتفا به او است. این قصد تمییز معتبر نیست. دیگرى هم این بود که علاوه بر این، روایت داریم، روایت هم آن قاعده را مى‏گوید و این شخص در این استدلال این روایت را خواست از دست ما بگیرد که کاش نخواسته بود. بدان جهت ما به هر دو تا جواب عرض مى‏کنیم. ما در کتب احادیث در این مجامعى که فعلا فى ید ما است مکاتبات خیلى داریم. خصوصا از بعضى اشخاص محمد ابن حسن صفار و امثال ذلک خیلى مکاتبات دارند. اگر این مکاتبات از دست ما گرفته بشود که لا سمح الله (خدای نخواسته)، لنگ مى‏شویم در فقه. عرض مى‏کنم این که گفته مى‏شود در السنه که کاش گفته نمى‏شد، رعایت تقیه غالب است بر مکاتبات اینها در معرض تقیه هستند پس اینها اعتبارى نیست، عرض مى‏کنم ما شاهد قطعى داریم که مکاتبات مثل غیر مکاتبات است. در آن روایات مشافهه اگر روایتى به دست ما رسید بعد معارضش رسید آن معارضش هم مخالف با عامه بود، این موافق با عامه است، خوب این قرینه مى‏شود که تقیه صادر شده است، از اعتبار مى‏افتد این روایت. مشافهه باشد یا مکاتبه باشد، فرقى نمى‏کند. آن روایتى که وصلت الینا به مشافهه باشد یا به مکاتبه بوده باشد معارضش برسد و آن معارضش مخالف با عامه بشود معلوم مى‏شود این که رسیده بود رعایت تقیه شده است. چه فرض بفرمایید بر این که، معلوم مى‏شود یعنى احراز مى‏شود به احراز معتبر نه علم وجدانى. احراز مى‏شود به علم معتبر بر این که این موافق با عامه صادر شده است تقیهً، مکاتبه باشد یا مشافهه. و اما روایتى به دست ما رسید که نه معارض ندارد. روایتى به دست ما رسیده است یا روایتى معارض دارد ولکن معارض مثل خودش هر دو مخالف با عامه هستند. این جا رعایت تقیه شده است نه ما هیچ، در این معنا علمى نداریم، احرازى نداریم و سیره العقلا هم بر این است که فرقى نمى‏گذارند روایت، روایت بالمکاتبه باشد یا بالمشافهه باشد. این مدعاى ما.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا