درس ۸۰۶- تمسک مشهور به حجیت استصحاب به صحیحه عبدالله بن سنان

تمسک مشهور به حجیت استصحاب به صحیحه عبدالله بن سنان

مشهور در حجیت استصحاب تمسک کرده‏اند به حجیت استصحاب که همه هم قبول کرده‏اند کسى خدشه نکرده است به صحیحه عبد الله ابن سنان. در صحیحه عبد الله ابن سنان این است که «إِنِّی أُعِیرُ الذِّمِّیَّ ثَوْبِی» وآن وقت پس مى‏دهد ثوبم را. آن ذمى که شرب خمر مى‏کند، اکل میته مى‏کند. «فَأَغْسِلُهُ قَبْلَ أَنْ أُصَلِّیَ فِیهِ» ؟ نماز بخوانم در این ثوب قبل از این که این را بشویم؟ امام فرمود «لَا تَغْسِلْهُ مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ- فَإِنَّکَ أَعَرْتَهُ إِیَّاهُ وَ هُوَ طَاهِرٌ وَ لَمْ تَسْتَیْقِنْ أَنَّهُ نَجَّسَهُ». تو را پاک داده بودى به او، بعد نمى‏دانى نجس کرده است یا نه؟ مشهور مى‏گویند: این معنایش این است که متعبد هستى الان به طهارت الثوب که همان استصحاب مى‏شود. استصحاب طهارت سابقى بدان جهت اشکالى به این صحیحه کرده‏اند غایتش این است که گفته‏اند: این مختص به باب طهارت است، نه همه ی ابواب فقه که مرحوم آخوند هم دارد.

این روایت مربوط به استصحاب نیست. چرا؟ این معنایش این است که امام علیه السلام مى‏فرماید که نجاست به احرازها مانع است، تو هم که احراز نکردى، نمازت را بخوان. نه این که محکوم به طهارت است. نه اینگونه چیزى نیست در روایات. نفرمود و لم تعلم انه نجسه و هو طاهر، اینجور نفرمود تا استصحاب بشود. فرمود آن وقتى که داده بودى، پاک بود. یعنى حدوثِ نجاست را احراز نکرده بودى. پاک بود، بعد هم نمى‏دانى که نجاست احراز شده است یا نه؟ این قاعده کلیه که اگر حدوث نجاست محرز بشود او مانع است. نجاست به اِحرازِها مانع است نه به وجودِهِ الواقعى. باید طهارت احراز بشود که شسته شد لا تصلّ فیه حتى تغسله، حتى تطهّره، او را پاک بکنى. بدان جهت بعد از احراز نجاست، بخواهند در او نماز بخوانند باید طهارتش را احراز کنند. ما این دو تا ثوبى که داریم، یکى از اینها یقینا نجس اصابت کرده است. اصابه نجس را به یکى من محرز هستم. در آن یکى نماز بخوانم باید بشویم او را. خوب اینجا مى‏دانم که نشسته‏ام او را. پس در آن یکى نماز خواندن جایز نیست. اما در آن دومى حدوث نجاست را من نمى‏دانم. چه محکوم به طهارت بشود دومى یا نشود. حدوث نجاست را نمى‏دانم. چون که نمى‏دانم صلاه در او صحیح است. چون که نجاست احراز نشده است. پس آنى که من مى‏دانم نجس شده است، او را نشسته‏ام، صلاه در او جایز نیست. خوب این را مى‏دانم. اما آن دومى، که نجس شده است یا خیر نمی­دانم چون که نمى‏دانم بدان جهت صلاه صحیح است. بدان جهت مرحوم حکیم این اصاله الطهاره را اینجور اشکال کرده‏اند که اصالت الطهاره اینجا جارى نمى‏شود بعد جواب داده‏اند بر این که واقع معین داشته باشد معین مى‏شود اصل جاری می­شود.

به این مطلب توجه کنید آن جایى است که دو تا آب بوده باشد. دو تا آب قلیل فرض مى‏کنیم. دو تا اناء است هر دو هم پاک بودند. یک قطره بول پرتاب شد و نصف آن افتاد در این آب که نجس شد و نصف دیگر نمی­دانم به آن آب دیگر اصابت کرد یا نه جبرئیل هم که مى‏دید، دید که به هر دو تا افتاد. دو تکه شد به هر دو افتاد. دفعتا. که اینجا معلوم بالاجمال من واقع معین ندارد. خوب وقتى که نداشت، مى‏دانید ثمره نزاع کجا ظاهر مى‏شود؟ یک ثوبى که یقینا نجس است، یقینا نجس بود آمدم این ثوب را به این دو تا آب بشویم. اول با یکى از این آبها آن ثوب، از قبل متنجس بود. ثوبى که از قبل متنجس بود شستم با یکى از این آبها. بعد با آب دومى هم دستهایم را، هم ثوب را دوباره تطهیر کردم. با آب دومى. اگر در غیر معین اصل جارى بشود، من با این ثوب مى‏توانم نماز بخوانم. چرا؟ براى این که وقتى که با یکى از آبها که یقینا نجس است شسته شد، آن وقت این نجس بود. احتمال مى‏دهم که آن نجاستش تا حالا باقى مانده باشد. چرا؟ چون که آن یک آبى که یقینا نجس بود در آخر شسته‏ام، آن آب آخرى بود. نجاستش باقى است. استصحاب نجاست دارد. این استصحاب نجاست معارض است با استصحاب طهارت. چون که با آن آبى که شارع گفت آن آب پاک است، اصل جارى شد. فرض کردیم که اصل جارى مى‏شود. با آن آبى که شارع حکم به طهارت او کرد، احراز حکم به طهارت او معنایش این است که هر نجسى را با این بشویى پاک مى‏شود. معناى حکم به طهارت این است. در آن زمان که با آن آبى که شارع حکم به طهارت او کرد، موقع شستن با او هم این ثوب پاک شد. خوب احتمال مى‏دهم آن طهارت باقى باشد. علم به انتقاضش که ندارم. بدان جهت در ما نحن فیه استصحاب طهارت را مى‏کنم. استصحاب طهارت با استصحاب نجاست تعارض مى‏کنند، تساقط مى‏کنند. مستصحَبِ ما حکم ظاهرى است.

حکم ظاهرى تعبدى است این را داشته باشید که در بحث استصحاب بعضى فحول گفته‏اند: ربما مستصحب حکم ظاهرى مى‏شود. خوب مستصحب مثل اینجا. یقین دارم که زمانى شارع حکم کرد به طهارت این ثوب آن آبى که حکم به طهارت او کرد در آن زمان حکم کرد به طهارت ثوب. ولکن حکمش، حکم ظاهرى بود. احتمال مى‏دهم آن حکمش باقى مانده باشد. چون که آن حکم مطابق با واقع هم بود احتمال هم مى‏دهم و خودش هم در آخر بود و طهارتش باقى است. احتمال بقا مى‏دهم. بدان جهت در ما نحن فیه استصحاب طهارت با استصحاب نجاست تعارض مى‏کنند تساقط مى‏کنند، استصحابها که از کار افتاد رجوع مى‏شود به قاعده؟ طهارت. «کل شى‏ء طاهر حتى تعلم انه قذر». بدان جهت با این ثوب مى‏توانم نماز بخوانم و اما اگر کسى گفت، نه در غیر معین اصل جارى نمى‏شود. آن معلوم بالاجمال اگر تعین واقعى نداشت باشد مورد اصل نیست. با این ثوب نمى‏توانم نماز بخوانم. چرا؟ چون که استصحاب نجاست دارد بلا معارض. یک زمانى که یقینا نجس بود، احتمال مى‏دهم همان نجاست سابقى که قبل از شستن بود همان نجاست به اینها باقى بماند. چرا؟ چون که هر دو آب نجس بود. یکى را که مى‏دانستم نجس است، احتمال مى‏دهم آن دیگرى هم نجس بود. شارع حکم به طهارت که نکرد. احتمال مى‏دهم هر دو نجاست داشتند، اصل این با آب طاهرى که نه طاهر واقعى باشد یا طاهر تعبدى باشد شسته نشده است. با طاهر تعبدى شسته نشده است که محرز است. با طاهر واقعى شسته نشده است استصحاب مى‏گوید که نه شسته نشده است. یک وقتى شسته نشده بود الان هم شسته نشده است. همان نجاستش باقى است. نمى‏شود با این نماز خواند. ثمره بین القولین اینجا ظاهر مى‏شود در امثال این موارد هست. و من هنا این هم در صورتى است که انسان متمکن از ثوب طاهر بوده باشد. ثوب نجس را با این دو ثوب شسته است، مى‏خواهد صلاتش را این ثوب واحد را، که با دو آب شسته است که یکى یقینا نجس است، آن دیگرى را شک دارد، و مشکوکش معین واقعى، تعیین واقعى ندارد در این صورتى که هست، در این صورت که گفتیم: صلاه در این ثوب باطل است این در صورتى است که متمکن از ثوب طاهر دیگر بوده باشد. و اما اگر ثوب طاهر دیگر ندارد. ثوبش منحصر به یک ثوب است آبش هم منحصر به این دو آب است. در این صورت چه اصل جارى بشود، در مشکوکى که تعیین ندارد یا جارى نشود باید این را بشوید در این ثوب نماز بخواند. چرا؟ چون که احتمال دارد، احتمال مى‏دهد که متمکن بوده باشد از صلاه فى ثوب طاهر. چون که صلاه را اینجور بشوید، بخواند، احتمال دارد که نه در ثوب طاهر نماز خوانده است، نجس به یکى اصابت کرده بود، این بواسطه شستن به دومى، آن هم ماء اخیر بود پاک شد احتمال مى‏دهد که تمکن داشته باشد به صلاه در ثوب طاهر بدان جهت باید این را بشوید على کلا القولین. در صورتى که ثوب طاهر و آب طاهر دیگرى ندارد باید این کار را بکند. و اما در صورتى که آب دیگرى دارد یا ثوب دیگرى دارد این قولین ثمره‏اش ظاهر مى‏شود.

پس در ما نحن فیه بنابر این شد که انسان یک ثوبى دارد، یقینا نجس، دو تاى دیگرش مشکوک است. مشتبه است آن متیقن به آن دو تاى دیگر که در عبارت عروه است باید صلاه را دو صلاه اتیان کند. یعنى صلاه را در دو تاى از این ثوب‏ها اتیان کند. چون که صلاه دومى محکوم است به صلاه در ثوب طاهر. یعنى ثوبى که نجاستش، مانعش محرز نیست. سه تا بوده باشد، باید دو تا نماز بخواند. فرض بفرمایید ثوب چهار تا است. یکى یقینا نجس، سه تا مشکوک است. باز دو تا نماز مى‏خواند. آن ثوب کم بوده باشد یا زیاد بوده باشد ملاک این است که زاید بر مقدار معلوم بالاجمالش باید یک صلاه را تکرار کند. آن معلوم بالاجمالش آن صلاه فایده ندارد. زاید بر او باید آن صلاه را تکرار کند.

معلوم بالاجمالش نجاست ثوبین است، در سه ثوب تکرار کند و هکذا و هکذا گذشتیم این را.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا